سیاست روز 15 دی 1394 ساعت 22:57 http://siasatrooz.ir/vdcbszb9.rhbazpiuur.html -------------------------------------------------- نقدی بر مجموعه تلویزیونی کیمیا که این شب‌ها به روی آنتن سیما قرار دارد عنوان : بی‌دقتی‌های تمام ناشدنی -------------------------------------------------- متن : بخش نخست: ساخت سریال یا فیلم های تلویزیونی و سینمایی و یا اساسا هرکالای تصویری که به مرور تاریخ گذشته کشورمان بپردازد، کار چندان آسانی نیست. به هرحال تغییر شکل جامعه نسبت به سال های قبل سبب می شود که به روایت قصه ای در تاریخ گذشته، سختی های زیادی را به همراه داشته باشد. به خصوص آنکه این داستان بخواهد روایت یک زندگی شهری را برعهده بگیرد. به هرحال سرعت تغییرات در جامعه شهری به مراتب بیشتر از جوامع روستایی است. همین سختی هم سبب می شود که برخی از فیلمسازان اساسا به سراغ چنین سوژه هایی نروند و یا اگر هم به مرور تاریخ ایران بپردازند، یا به روستاها پناه ببرند و یا سه پایه دوربین خود را به تاریخ دورتر ببرند. جایی که شهرک های سینمایی و کاخ های به جا مانده از آن دوران به کمکشان می آید و دیگر نیازی نیست رنج طراحی و ساخت دکور را به جان بخرند. اما ظاهرا یکی از سخت ترین برهه های تاریخی در ساخت فیلم و سریال، به تاریخ معاصر کشورمان بر می گردد. به اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت. جایی که بزرگ ترین اتفاق تاریخ ایران به وقوع پیوسته و دوره وقوع انقلاب اسلامی است و اغلب فیلمسازان ما از پس در آوردن این دوره بر نمی آیند. البته در سینمای ما و اتفاقا همین چند سال اخیر فیلم هایی ساخته شده اند که به خوبی توانسته اند یک تصویر واقعی را به مخاطب ارائه دهند. فیلم سینمایی کیمیا و خاک عباس رافعی یا چ ابراهیم حاتمی کیا نمونه هایی از این دست هستند. یا مجموعه های تلویزیونی نظیر وضعیت سفید حمید نعمت الله و خاک سرخ ابراهیم حاتمی کیا که با اقبال مخاطب هم روبه رو شدند. اما در مقابل فیلم ها و سریال هایی هم بوده اند که بعد از تماشای آن به قول معروف گافهای زیادی را در تصاویر خود قرار داده بودند. چند سال قبل سریال فاخر در چشم باد به روی آنتن رفت. مجموعه تلویزیونی ساخته مسعود جعفری جوزانی که در فصل های اول و دوم به شدت جذاب و پرمخاطب بود. یک سریال اصطلاحا شسته و رفته که به سختی می شد از آن اشکال گرفت. اما وقتی کار به فصل سوم داستان رسید و قرار شد سال های ابتدایی انقلاب و دفاع مقدس را روایت کند، کار آنقدر ضعیف و پراشکال شد که حتی مخاطب عام به راحتی می توانست، اشکالات طراحی صحنه و دکور را به وضوح مشاهده کند. کار به جایی رسید که طراح صحنه کار مجبور به واکنش شد و اشکالات و نقدها را غرض ورزی دانست. اما واقعا نقدها با قصد و غرض خاصی بیان نمی شد. بلکه مخاطبان توقع داشتند، سریالی که آنقدر خوب شروع کرده بود، اینقدر بد تمام نشود. کیمیاگری بلد نیستند وقتی خبر ساخت اولین مجموعه تلویزیونی با بیش از ۱۰۰ قسمت منتشر شد، خیلی ها خوشحال شدند. به هرحال در روزگاری که صداوسیمای ما به لحاظ بودجه در شرایط سختی به سر می برد و دولتمردان و مدیران فرهنگی هم وقع چندانی به موضوع فرهنگ نمی نهند، در زمانی که شبکه های ماهواره ای به تولید و پخش سریال های بالای ۲۰۰ قسمت رو آورده اند و هر آنچه می خواهند را به خورد مخاطب می دهند، اتفاقی مثل کیمیا می توانست حال مخاطب را خوب کند. وقتی می شود یک سریال کاملا ایرانی با کیفیت بالا و البته در چارچوب های اخلاقی، ملی و مذهبی ساخت، طبیعی است که مخاطب هم استقبال کند. به همه اینها این نکته را باید اضافه کرد که فهرست بلند بالای بازیگران این سریال هم مخاطب را سر شوق آورد تا برای شروع قصه کیمیا لحظه شماری کند. اما حکایت مجموعه تلویزیونی کیمیا که این شب ها به روی آنتن می رود، با آثاری شبیه به خود کاملا متفاوت است. این سریال هم قرار است زندگی یک شخص را در سه برهه تاریخی روایت کند. سریالی که یکی از طولانی ترین و یا شاید طولانی ترین سریال درام تلویزیون باشد و نمونه اینچنینی نداشته باشد. داستان از ماه های منتهی به پیروزی انقلاب شروع می شود. با دفاع مقدس ادامه می یابد و بعد هم به زمان حال می رسد. با شروع پخش مجموعه تلویزیونی کیمیا مخاطب خیلی زود متوجه شد که آنچه می خواسته را نمی تواند به تماشا بنشیند. این سریال برخلاف در چشم باد شروعی ناامیدکننده داشت. البته اشکالات این سریال در بخش ابتدایی خود که دوران پیش از انقلاب و اتفاقات پیرامون پیروزی انقلاب را روایت می کند، شامل دو بخش می شود. بخش نخست به اشکالات فنی، تکنیکی و داستانی مربوط می شود و بخش دوم ایرادات محتوایی سریال را شامل می شود. جای خالی مطالعه شاید بزرگترین ایرادی که می شود به کیمیا گرفت، این باشد که نویسنده و عوامل ساخت با کمترین مطالعه ممکن پای خود را به تاریخ پیش از انقلاب گذاشته بودند. گویی سازندگان این سریال زحمت مطالعه در سبک زندگی و اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ی ایرانی را به خود نداده بودند. وقتی افرادی که در دهه شصت زندگی کرده اند تصاویر این مجموعه تلویزیونی را مشاهده می کردند، گویی با تصویری غیر از زندگی واقعی مردم ایران در آن زمان مواجه می شدند. خانواده های دهه ی شصت که اغلب آنها زندگی ساده و بی آلایش و به دور از کوچکترین تجملاتی داشتند مجبور بودند نمایشی از خانواده هایی را تماشا کنند که شباهتی به زندگی آن ها نداشتند. خانواده هایی که خانه شان مبله بود، اغلب دارای یک اتومبیل بودند و منزلشان مجهز به امکاناتی مانند تلفن بود. همان روزها هم تحمل این خانواده های نمایشی در فیلم و سریال ها برای جامعه ی دهه ی شصت سخت و آزاردهنده بود. در سریال کیمیا، در خرمشهر، دوربین وارد هر خانه ای که می شود، هم آیفون وجود دارد، هم تلفن هست و هم مبل! جالب است پدیده ی کولر هم گاهی حضور دارد. در تهران هم همین وضع تکرار می شود. ملت روی تخت خواب می خوابند، خانه ها آیفون دارد، مبله است و همه در خانه شان تلفن دارند. انگار یادمان رفته یکی از شیرینی های دهه ی شصت همین تلفن بود. از هرچند خانوار یکی تلفن داشت و مجبور بود در نقش تلفنخانه ی همسایه ها ایفای نقش کند. خانواده ای که تلفن داشت به همین سبب، آشنایی مستقیم با تمام اقوام همسایگان داشت و شبکه ی خانوادگی آن ها را به خوبی می شناخت! اما در سریال کیمیا گویی امکانات به وفور وجود داشته و به عنوان مثال خانواده پارسا هم در تهران تلفن (و میز و مبل تلفن) دارند و هم در خرمشهر. طراحی های بی شباهت به تاریخ گذشته نکته دیگری که باید به اینها اضافه کرد، گریم ها و طراحی لباس عوامل جلوی دوربین است. گویی در این زمینه هم عوامل تمایلی به تحقیق بررسی آنچه در آن دوره می گذشته نداشتند. به عنوان مثال در عرف عموم خانواده های ایرانی از پیش از انقلاب تا همین سال های اخیر آرایش صورت و بخصوص دست کاری ابروها برای دخترها نه تنها موردپسند نبوده که حتی مذموم نیز بوده و هست. اما دخترخانم های دبیرستانی همکلاس کیمیا گویی سوار بر ماشین زمان شده اند و از امروز به آن روزها رفته اند. چراکه با اینکه آنها درون خانواده های سنتی و مذهبی زندگی کرده اند، اما اغلبشان هم آرایش دارند و هم از جدیدترین متدهای آراستن ابرو بهره برده اند. بدتر آنکه چهره ی مردم آبادان و خرمشهر که به سبزه و گندم گون شهره اند، تبدیل به صورت های تیره و سیاه شده که کمتر قرابتی با نژاد ایرانیان دارند. درخصوص لباس هم داستان به همین شکل است. در ساخت فیلم یا سریال که زمان شاه را باید به نمایش بگذارد، یک اشکال جدی وجود دارد. اینکه فیلمسازان فراموش می کنند پوشش بانوان باحجاب و حتی بی حجاب در دوره پهلوی دوم تفاوتی جدی با زمان شاه پیشین دارد. سبک لباس پوشیدن زنان در دوره پهلوی اول یا با انواع و اقسام کلاه ها پیوند خورده و زیرپوشش این کلاه ها می توان در فیلم این شخصیت ها را نشان داد و به تصویر کشید یا با آن روبنده های معروف و چادرهای بلند. اما در دوره ی پهلوی دوم خبری از این لباس ها نیست. سبک لباس پوشیدن مردم تغییر کرده است، کلاه اقبال عمومی ندارد و آن حجاب های دوره رضاخانی هم جای خود را به چادرهای معمولی داده است، اما همچنان در محصولات تصویری ما برای نشان دادن زنان دوره پهلوی دوم از کلاه استفاده می شود.تنها انتخاب فیلم سازان ایرانی در این باره استفاده از مقنعه ی خلیجی، یک جور کلاه زنانه ی بی ریخت و اعصاب خورد کن و یک شال است. ترکیبی که کلاً شخصیت های خودش را از فضای زمانی داستان جدا می کند. باعث می شود در ذهن بیننده شخصیت ها باورناپذیر باشند. شخصیت هایی که مشخص نیست مربوط به کدام دوره زمانی هستند. درخصوص بازی بازیگران هم شاید همین جمله کفایت کند که حرکات سینوسی در اغلب اوقات به چشم می خورد. سکانس هایی که بازیگران از پس نقش به خوبی برآمده اند و توانسته اند حس خود را به مخاطب منتقل کنند و صحنه هایی که آنقدر شعاری و خشک و سرد به تصویر کشیده شده که بیننده را آزار می دهد. سهم زیاد بی دقتی اما شاید کم اهمیت ترین قسمت داستان گاف هایی باد که متاسفانه تعدادشان آنقدر زیاد شد که تبدیل به لطیفه های مردمی شد. گویی تیم کارگردانی نمی خواسته دقت چندانی داشته باشد و البته تحقیق هم همچنان عنصر مفقوده است. عوامل ساخت سریال معتقد بودند، هدفشان روایت زندگی یک زن ایرانی در سه برهه تاریخی است و در این میان چندان هم مهم نبوده که شرایط جامعه را خیلی دقیق به تصویر بکشند. اما سوال اینجاست آیا واقعا چنین حرفی پذیرفتنی است؟ آیا می شود زندگی یک انسان در یک برهه تاریخی را جلوی دوربین برد اما اولیات و مقتضیات آن زمان را مد نظر قرار نداد؟ شاید مثال واضح و تا حدی خنده آور باشد، اما مثلا می شود توجیه کرد که در سریال حضرت یوسف با این نگاه که قرار است تاریخ زندگی یکی از پیامبران را روایت کنیم، به جای لباس هایی که بر تن بازیگران بود، از کت و شلوار استفاده کرد؟ آیا می شد به جای سوار شدن بر تخت روان، از یک خودروی چهارچرخ بهره برد؟ پاسخ قطعا منفی است چون کاملا واضح است که ظرف و مظروف باید با هم سنخیت داشته باشند. اینکه در دهه پنجاه و شصت تبلیغات یک اپراتور تلفن همراه دیده می شود، پشت بام خانه ها ایزوگام دارد، روی در منزل خانم طاهری صندوق پست وجود دارد، خیابان های تهران و خرمشهر همه شسته و رفته است، ماشین آمریکایی تولید شده در سال ۱۹۹۰ پیش از ساختش حضور دارد، به جای چادر عربی، چادر عبایی با آستین های توردوزی شده بر سر بازیگر قرار می گیرد، قطارهای امروزی خانواده پارسا را در دهه پنجاه در خود جای می دهد، میوه ها به جای قرارگیری در پاکت در کیسه پلاستیکی گذاشته می شود و... برخی به جهت بی دقتی است و بعضی دیگر هم به خاطر عدم آگاهی است. بخش اول را می شد تاحدودی به شیوه ویژوال افکت اصلاح کرد و با جلوه های بصری خیابان ها و محله های تهران و خرمشهر را مطابق الگوی دهه ۵۰ ساخت، اما عدم مطالعه و آگاهی فقط یک راه داشت: پژوهش جدی. به هرحال این تجربه هم نشان داد که همچنان برخی فیلمسازان دوست ندارد وقت خود را بیشتر به مطالعه اختصاص دهند و ترجیحشان این است که کار جلوی دوربین برود و تمام شود. مرحله پیش تولید همچنان در غربت به سر می برد و با این نوع تفکر هم نمی توان انتظار بیشتری داشت. اما در بخش دوم نقد سریال کیمیا به مواردی می پردازیم که به مراتب مهم تر از آن چیزی است که تا اینجا مطالعه کرده اید. حامد فربد