سیاست روز - آخرين عناوين فرهنگ :: rss_full_edition http://siasatrooz.ir/fa/culture Sat, 19 Aug 2017 01:50:30 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://siasatrooz.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سیاست روز http://siasatrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سیاست روز آزاد است. Sat, 19 Aug 2017 01:50:30 GMT فرهنگ 60 از فیلمساز سفارتی مدعی تا فریادهای اعتراضی پیشکسوت سینما http://siasatrooz.ir/vdcaywn6e49nwm1.k5k4.html پنج‌شنبه شب گذشته یازدهمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان خانه سینما برگزار شد. جشنی پرحاشیه که در آن اتفاقات جنجالی و به دور از انتظار بسیاری به وقوع پیوست تا جشنی که به نام منتقدان سینما و با یاد علی معلم، منتقد آرام و کم‌حاشیه سینمای ایران برگزار شده بود، تبدیل به یکی از پرحاشیه‌ترین مراسم‌های سینمایی سال‌های اخیر و در فضایی کاملا دور از مشی منتقدانی چون مرحوم علی معلم برگزار شود. جشنی که چند نکته قابل تامل در ارتباط با آن وجود دارد: مهم‌ترین حاشیه این جشن که در شبکه‌های اجتماعی نیز بازتاب بسیاری داشت، انتقاد جمشید مشایخی از توجه بیش از حد برگزارکنندگان این مراسم به عزت‌الله انتظامی بود. انتقادی که با لحنی تند و دور از رفتار همیشگی یک هنرمند پیشکسوت طرح شد و در نهایت با خروج مشایخی از سالن به پایان رسید. مشایخی در حالی انتظامی را بازیگری دانست که «زمانی پیش شهبانو تنبک می‌زده و حالا خانه‌اش را وقف کرده» که به کار بردن این لحن توسط او در ارتباط با یک هنرمند پیشکسوت دیگر علاوه بر آن که باعث تعجب اغلب حضار شد؛ پرده از حقیقتی برداشت که نشان می‌دهد بسیاری از بازیگران هم نسل او از بی‌توجهی‌هایی که به آن‌ها می‌شود؛ به ستوه آمده‌اند. البته اظهارنظر مشایخی در ادامه واکنش‌های دیگری را نیز داشت تا غلامعباس فاضلی منتقد سینما که این روزها به عنوان مجری برنامه سینما یک تلویزیون نیز فعالیت می‌کند؛ با حضور بر روی سن به انتقاد از رفتار انتظامی در مواجه با یکی از نقدها بپردازد و او را بازیگری بداند که مدت‌هاست مشغول بازی در نقش پیرمردهای غرغرو است! اما این نقد فاضلی در ادامه با پاسخی از سوی نوید محمدزاده روبه‌رو شد تا صحنه جشن انجمن منتقدان تبدیل به صحنه نبرد منتقدان با هنرمندان شود. این بازیگر جوان سینما پس از حضور بر روی سن؛ با لحنی پرخاشگرانه به سخنان گفته شده از سوی فاضلی اعتراض کرد و خطاب به فاضلی گفت: «چطور به نقدتان افتخار می‌کنید؛ آقای انتظامی آقای بازیگر است.» هر چند که نقد فاضلی با ادبیاتی نسبتا تند بیان شد ولی به نظر می‌رسد برخوردهای صورت گرفته از جانب برخی اهالی سینما با نقدهای نوشته شده بر تولیداتشان موضوعی بوده که باعث شده تا یک منتقد نسبتا آرام و کم‌حاشیه از چنین ادبیاتی استفاده کند. نقدهایی که وقتی طرح می‌شود هم با برخوردهایی از جنس همین برخورد نوید محمدزاده روبه‌رو می‌شود که اساس نقد منتقد را زیرسوال می‌برد و آن را قابل افتخار نمی‌داند. البته هنرمندان دیگری نیز از آنچه که در جریان این جشن اتفاق افتاد گلایه کردند که نمونه آن منوچهر شهسواری مدیرعامل خانه سینما بود که در هنگام حضور در جایگاه با انتقاد از رفتار تند مشایخی آن را نوعی نفرت‌پراکنی دانست و از چهره‌های جوانی همچون نوید محمدزاده برای آن که احترام پیشکسوت‌ها را حفظ کرده‌اند، تشکر کرد. اما مدیرعامل خانه سینما در حالی اعتراض مشایخی به کم‌توجهی به گروهی از هنرمندان را «نفرت‌پراکنی» دانست که اساسا حقیقت سینمای ایران را می‌توان با نگاهی به همین رفتارها دریافت. حقیقتی که نشان‌دهنده عمق حسادت اهالی سینما به یکدیگر است. حتی اگر در اوج باشند و همه آن‌ها را به عنوان فخر سینمای ایران معرفی کنند ولی باز هم تحمل حضور رقیب را ندارند. موضوعی که شاهد مثال آن فقط صحبت‌های جمشید مشایخی درباره عزت‌الله انتظامی نبود. چراکه تنها چند دقیقه بعد این رفتار زشت توسط جعفر پناهی و در ارتباط با محمدحسین مهدویان تکرار شد. جایی که مهدویان برای دریافت جایزه خود به جایگاه رفت ولی پناهی حاضر نشد برای اعطای جایزه او به روی سن برود تا زمانی که او از سن پایین آمد و بعد در جایگاه حاضر شد و با کنایه‌ای تند به مهدویان او را کارگردانی دولتی دانست! هر چند که یازدهمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی شاهد اتفاقات عجیب و غریب فراوانی بود که شاید چند سال دیگر به جز سینماگران تنها عده کمی آن را به خاطر داشته باشند ولی بدون شک اولین نتیجه این برخوردها تضعیف جایگاه سینماگران ایرانی در میان مردم و کم‌اعتبار شدن سینمایی است که این روزها حال و روز خوشی ندارد.برترین‌های جشن منتقدان سینما اعلام شد شب به دست آوردن رگ خواب ماجرای نیمروز براساس آرای اعلام شده، بیشترین جوایز این جشن به دو فیلم «رگ خواب» و «ماجرای نیمروز» تعلق گرفت. موسیقی: دیپلم افتخار بهترین موسیقی متن جشن یازدهم به ستار اورکی برای ویلایی‌ها رسید. تندیس بهترین موسیقی متن جشن یازدهم به سهراب پورناظری برای رگ خواب رسید. طراحی صحنه و لباس: تندیس بهترین طراحی صحنه و لباس جشن یازدهم به بهزاد جعفری‌طادی برای ماجرای نیمروز رسید. چهره‌پردازی: دیپلم افتخار بهترین چهره‌پردازی به ایمان امیدواری برای خفگی رسید. تندیس بهترین چهره‌پردازی به محسن دارسنج برای ماجرای نیمروز رسید. تدوین: دیپلم افتخار بهترین تدوین به سجاد پهلوان‌زاده برای فیلم ماجرای نیمروز رسید. تندیس بهترین تدوین به بهرام دهقانی برای فیلم‌های نگار و خفگی رسید. بازیگر مرد و مکمل مرد: تندیس بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به هادی حجازی‌فر برای فیلم ماجرای نیمروز رسید. دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد به کوروش تهامی ‌برای بازی در فیلم رگ خواب رسید. تندیس بهترین بازیگر مرد به حامد بهداد برای سد معبر رسید. فیلمبرداری: تندیس بهترین فیلمبرداری به مسعود سلامی برای فیلم خفگی رسید. جایزه خلاقیت و استعداد درخشان (ویژه فیلمسازان اول): اولین جایزه خلاقیت و استعداد درخشان به منیر قیدی برای ویلایی‌ها رسید. دومین جایزه خلاقیت و استعداد درخشان به اصغر یوسفی نژاد برای ائو (خانه) رسید. بازیگر زن و مکمل زن: تندیس بهترین نقش مکمل زن جشن یازدهم به طناز طباطبایی برای ویلایی‌ها رسید. دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول‌ زن به ثریا قاسمی برای فیلم ویلایی‌ها اهدا شد. تندیس بهترین بازیگر نقش اول‌ زن به لیلا حاتمی برای فیلم‌ رگ خواب رسید. فیلمنامه: تندیس بهترین فیلمنامه به معصومه بیات برای فیلم رگ خواب اهدا شد. کارگردانی: دیپلم افتخار بهترین کارگردانی به محمدحسین مهدویان برای فیلم ماجرای نیمروز تعلق گرفت. تندیس بهترین کارگردانی به حمید نعمت‌الله برای فیلم رگ خواب رسید. بهترین فیلم: تندیس بهترین فیلم به حمید نعمت‌الله برای فیلم رگ خواب رسید. گزارشگر: محمد یوسفی‌پور - فردا ]]> فرهنگ Fri, 18 Aug 2017 21:18:21 GMT http://siasatrooz.ir/vdcaywn6e49nwm1.k5k4.html شهد شهیدان شهریور http://siasatrooz.ir/vdcdxz0fjyt0zk6.2a2y.html همزمان با ایام شهادت امام جواد(ع) و امام محمد باقر(ع)؛ ۴۷ نقطه از ۱۲ استان کشور، میزبان پیکر پاک و نورانی ۸۶ شهید گمنام دفاع مقدس خواهند بود. این شهدای گرانقدر در استان‌های تهران، اردبیل، مرکزی، کرمانشاه، ایلام، خراسان جنوبی، بوشهر، قزوین، سیستان و بلوچستان، گیلان، خراسان رضوی و استان کرمان تشییع و به خاک سپرده خواهند شد. جزئیات تشییع و خاکسپاری به شرح زیر است: تهران: یگان ویژه صابرین نزسا میزبان یک شهید گمنام، مرکز دژبان کل ارتش میزبان یک شهید گمنام، شهرک آبشناسان شهرستان رباط کریم میزبان دو شهید گمنام، شهرک امیر المومنین تیپ نیروی ویژه هوابرد ارتش(نوهد) میزبان یک شهید گمنام، مجتمع ایز ایران میزبان یک شهید گمنام، ستاد هوا نیروز نزاجا میزبان یک شهید گمنام، بوستان شقایق خانی آباد (منطقه ۱۹) میزبان دو شهید گمنام اردبیل: شهر هیر شهرستان اردبیل روز سه‌شنبه ۷ شهریور میزبان دو شهید گمنام، شهر مرادلو شهرستان مشکین شهر روز سه‌شنبه ۷ شهریور میزبان دو شهید گمنام مرکزی: شهر نوبران شهرستان ساوه روز سه‌شنبه۳۱ مرداد میزبان دو شهید گمنام کرمانشاه: پادگان امام حسن مجتبی(ع) روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان یک شهید گمنام، شهر میانراهان شهرستان صحنه روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان دو شهید گمنام، پادگان شهید رجایی مرکز آموزشی ناجا روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان یک شهید گمنام ایلام: شهر پهله شهرستان دهلران روز دوشنبه ۶ شهریورماه میزبان دو شهید گمنام، شهر سراب باغ شهرستان آبدانان روز سه‌شنبه ۷ شهریور میزبان دو شهید گمنام خراسان جنوبی: مهر شهر بیرجند روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان دو شهید گمنام بوشهر: منطقه دوم نیروی دریایی بوشهر روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور میزبان دو شهید گمنام، بوستان شهاب بوشهر روزسه‌شنبه ۳۱ شهریور میزبان پنج شهید گمنام، بخش اخند شهرستان عسلویه روز یکشنبه ۲۹ مرداد میزبان سه شهید گمنام، تیپ تفنگداران حضرت امیر بنیگز روزسه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان یک شهید گمنام قزوین: شهرک مهرگان محمدیه(مسکن مهر قزوین) روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان دو شهید گمنام سیستان و بلوچستان: تیپ رزمی نزاجا زاهدان روز دوشنبه ۳۰ مرداد، میزبان یک شهید گمنام، مرکز آموزش ۰۸خاش روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان یک شهید گمنام، شهرک نزاجا خاش روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان یک شهید گمنام، شهرک سپاه زاهدان روز دوشنبه ۳۰ مرداد میزبان یک شهید گمنام، شهرک جهاد زاهدان روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان یک شهید گمنام، شهر بنجار زابل روزسه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان دو شهید گمنام، شهر نصرت آباد زاهدان روز یکشنبه ۲۹ مرداد میزبان سه شهید گمنام، حسینیه عاشقان ثارالله زاهدان روزسه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان یک شهید گمنام، بخش جلگه چاه هاشم دلگان روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان سه شهید گمنام، بخش قرقری هیرمند روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان یک شهید گمنام گیلان: پادگان پدافند هوایی شهید عیسی پور رضوانشهر روز سه‌شنبه ۷ شهریور میزبان یک شهید گمنام، بوستان ملت رشت روز پنجشنبه ۲ شهریور میزبان دو شهید گمنام، شهر دیلمان شهرستان سیاهکل روز سه‌شنبه ۳۱ مردادماه میزبان دو شهید گمنام، شهر حویق شهرستان تالش روز پنجشنبه ۹ شهریور میزبان سه شهید گمنام، شهر اسالم شهرستان تالش روزسه‌شنبه ۷ شهریور میزبان سه شهید گمنام خراسان رضوی: شهر بیدخت گناباد روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان سه شهید گمنام، شهر شادمهر تربت حیدریه روزسه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان دو شهید گمنام، شهر قدمگاه نیشاپور روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور میزبان دوشهید گمنام، بخش عشق آباد نیشاپور روزسه‌شنبه ۳۱ شهریور میزبان سه شهید گمنام، شهر کندر خلیل آباد روز سه‌شنبه ۷ شهریور میزبان دو شهید گمنام، شهر آباد بردسکن روز سه‌شنبه ۷ شهریور میزبان دو شهید گمنام، شهر مزداوند سرخس روزسه‌شنبه ۷ شهریور میزبان دو شهید گمنام، شهر شاندیز مشهد روزسه‌شنبه ۷ شهریور میزبان دو شهید گمنام، اردوگاه پرورشی ثامن الائمه مشهد روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد میزبان یک شهید گمنام کرمان: شهر بم روز چهارشنبه ۸ شهریور میزبان دو شهید گمنام، شهر راین روز چهارشنبه ۸ شهریور میزبان یک شهید گمنام نقاط دیگر نیز متعاقبا اعلام خواهد شد. ]]> فرهنگ Wed, 16 Aug 2017 17:32:01 GMT http://siasatrooz.ir/vdcdxz0fjyt0zk6.2a2y.html گزینه‌ای که هر دو جناح با آن موافق هستند! http://siasatrooz.ir/vdcew78zojh87ni.b9bj.html وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در طی دولت یازدهم یکی از پرتلاطم‌ترین دوره‌های خود را پشت سرگذاشت. وزارتخانه‌ای که در یک دوره چهارساله حضور دو وزیر را تجربه کرد و حواشی بسیاری در آن به وجود آمد و حتی کار را به جایی رساند که در اتفاقی نادر، علی جنتی وزیر وقت ارشاد را وادار به عذرخواهی از مراجع اعظام تقلید کرد! سیدعباس صالحی گزینه جدید مدیریت این وزارتخانه است که حسن روحانی او را به عنوان وزیر پیشنهادی ارشاد به مجلس معرفی کرده است. گزینه‌ای که به احتمال فراوان مشکل چندانی در مسیر گرفتن رای اعتماد از مجلس نخواهد داشت و در صورت رسیدن به این مسئولیت باید چهار سال مجری سیاست‌های فرهنگی دولت دوازدهم باشد. اما در ارتباط با حضور سیدعباس صالحی در این سمت چند نکته قابل توجه و بررسی وجود دارد: اولین نکته در ارتباط با صالحی، سابقه فعالیت‌های او پیش از معرفی‌اش به عنوان وزیر پیشنهادی ارشاد است. صالحی که هم سابقه تحصیلات حوزوی دارد و هم تحصیلات دانشگاهی، در سال ۸۱ همراه با جمعی از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه با نگارش نامه‌ای به مقام معظم رهبری پیشنهاد راه‌اندازی کرسی‌های‌ آزاد علمی‌ در دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه را مطرح کردند که با استقبال رهبری مواجه شد. دومین نکته برجسته در فعالیت‌های صالحی پیش از حضور در قامت معاونت فرهنگی ارشاد را باید عضویت او در هیئت امناء دفتر تبلیغات اسلامی دانست. او در سال ۸۹ با حکم مقام معظم رهبری به عضویت این هیئت درآمد؛ حکمی که نشان دهنده تسلط و آشنایی او با مسائل فقهی و اسلامی است و بدون شک این آگاهی می‌تواند در مسیر فعالیت او به عنوان وزیر ارشاد موثر و مفید باشد. یکی دیگر از نکات جالب در ارتباط با کارنامه کاری صالحی، حضور فعال او در عرصه فعالیت‌های رسانه‌ای است. صالحی که فعالیت رسانه‌ای را از سال ۶۱ در مجله حوزه آغاز کرده بود، در ادامه در سال از سال ۷۶ مدیر مسئول نشریه پژوهش‌های قرآنی و از همان سال عضو هیات تحریریه نشریات فقه اهل بیت و کاوش فقه در فقه اهل بیت بود. صالحی در ادامه فعالیت‌های خود سال ۷۸ مدیر مسئولی و سردبیری نشریه «پگاه» را بر عهده داشت که تاکنون ۱۷۶ شماره از آن منتشر شده است. صالحی در طول دولت یازدهم در مقام معاونت فرهنگی وزارت ارشاد فعالیت می‌کرد و در آن جا وظیفه ساماندهی به حوزه‌های مختلفی را داشت که مهم‌ترین آن‌ها اوضاع نشر و بحث مهم مجوز نشر و ممیزی کتاب بود که همواره جز موضوعات مناقشه برانگیز فرهنگی در کشور محسوب می‌شده است و معمولا یکی از وعده‌های انتخاباتی اغلب کاندیداها همواره بحث کاهش ممیزی‌های نشر است. صالحی در حالی در دولت دوم روحانی به عنوان گزینه وزارت ارشاد به مجلس معرفی شده است که چند ماه پیش و در روزهایی که به دلیل پاره‌ای مسائل، حسن روحانی تصمیم گرفت تا علی جنتی را از وزارت ارشاد کنار بگذارد؛ اصلی‌ترین گزینه جایگزینی او عباس صالحی بود. اما روحانی در اقدامی عجیب صالحی‌امیری رئیس کتابخانه ملی را که بیشتر به واسطه سابقه امنیتی‌اش شناخته می‌شد؛ جایگزینی جنتی کرد. کنار گذاشته شدن صالحی‌امیری آن هم بعد از یک دوره کمتر از یک ساله نشان دهنده ناامیدی روحانی از به سرانجام رساندن اهدافی است که دولتش می‌خواهد در حوزه فرهنگ و هنر به مرحله اجرا درآید که یکی از مهمترین آن‌ها آرام کردن فضای فرهنگی و هنری کشور بود ولی برخی از اظهارنظرهای وزیر ارشاد از جمله صحبت‌هایش در روز انتخابات و کنایه‌اش به رقبا باعث ایجاد دیدگاهی منفی درباره او در میان هنرمندان شد. نکته جالب توجه در ارتباط با سیدعباس صالحی، اتفاق نظر هر دو طیف سیاسی کشور بر اوست. تقریبا از زمان اعلام نام او به عنوان گزینه پیشنهادی تصدی وزارت ارشاد؛ هیچکدام از جناح‌های سیاسی نسبت به او موضوع‌گیری منفی نداشتند. حتی بسیاری از مخالفین سرسخت کابینه پیشنهادی دولت در مجلس نیز به درستی انتخاب فردی چون سیدعباس صالحی برای وزارت ارشاد اذعان کردند که این اتفاق در ارتباط با وزیر ارشاد در دولت‌های قبلی بی‌سابقه است. استقبال از صالحی صرفا محدود به سیاستمداران نمی‌شود؛ چرا که اغلب اهالی رسانه و هنرمندان حامی هر دو طیف سیاسی کشور نیز با انتشار مطالب و پست‌های مختلف در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی رضایت خود را از انتخاب او برای در دست گرفتن سکان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرده‌اند که این مورد نیز از جمله موارد کم‌سابقه در سال‌های اخیر محسوب می‌شود. یکی از اصلی‌ترین موضوعات پیش روی صالحی برای حضور در وزارت ارشاد تغییر در مدیران اصلی و معاونت‌های این سازمان است. موضوعی که به نظر می‌رسید با توجه به روحیه آرام صالحی چندان هم جدی نباشد ولی شنیده حاکی از آن است که مصاحبه‌های چند وقت اخیر برخی از مدیران سینمایی ارشاد باعث شده تا یکی از شرط‌های تعیین شده از سوی نمایندگان برای دادن رای اعتماد به صالحی، تغییر مدیران سینمایی ارشاد باشد. هر چند که صالحی در حوزه مدیریت سعی کرده تا با رویکردی بی‌طرفانه و به دور از تنش عمل کند ولی در حوزه سیاسی برخی از اظهارات او باعث ایجاد جنجال‌هایی شد که ماجرای توئیت معروف او در ارتباط با عدم نمایش تصویر مرحوم هاشمی رفسنجانی در تلویزیون یکی از آن‌ها بود. البته به نظر می‌رسد رویکرد دولت دوازدهم در حوزه فرهنگ دوری از تنش‌ها باشد و با این فرض احتمالا صالحی نیز سعی می‌کند تا از این‌گونه اظهارنظرها دوری کند. احسان سالمی - فردا ]]> فرهنگ Wed, 16 Aug 2017 17:32:01 GMT http://siasatrooz.ir/vdcew78zojh87ni.b9bj.html فضای عمومی کشور تهی از معنویت‌گرایی و اخلاق شده است http://siasatrooz.ir/vdcgqz9qxak9zn4.rpra.html  بعضی از کتاب‌های روانشناسی که وارد بازار شده است طرفداران زیادی دارد از جمله کتاب‌هایی که راه‌های کوتاهی را برای موفقیت بیشتر، پولدار شدن، رسیدن به آرامش معرفی می‌کنند یا معنویت‌های نو را تبلیغ می‌کنند و عمدتاً ترجمه‌ای هستند، علت استقبال مردم را در چه می‌بینید؟ یکی از دلیل‌هایش این نیست که ما به ازای اسلامی نداریم یا اینکه نوع علاقه‌مندی مردم تغییر کرده است؟ آنچه که من می‌توانم بیان کنم با فرض بر اینکه این آمارها، آمارهای درستی است و بر این موضع، خودم هم شواهد به اندازه کافی دارم که بنا به دلایلی که بنا به نظر من قابل توجیه و قابل قبول هم نیستند، ما آنطور که باید و شاید به نیازهای عاطفی و معنوی نسل جدید توجه نکردیم، آن چیزی که مشهود است این است که فضای عمومی کشور به ویژه فضای رسمی که به هر حال بخشی از وظیفه ارضای نیازی عرفانی و معنوی نسل جدید بر عهده اوست، بیش از حد سیاست‌زده و اقتصادزده شده است و مایه تاسف است و در واقع این هیچ نسبتی نه با فرهنگ و هویت ما دارد، نه با انقلاب اسلامی دارد، نه با عطش‌ها و نیازهای جامعه ما دارد. یک شکاف فزاینده و عمیقی بین عرصه رسمی و عرصه مدنی است که سال‌هاست که رخ داده و روز به روز هم در حال افزایش است و برای آن هیچ فکری هم نمی‌شود، چون کسانی که می‌خواهند یک فکری کنند و باید فکر هم کنند، خودشان غرق در سیاست‌زدگی و اقتصادزدگی هستند، وقتی از آنهایی که انتظار رفتار اخلاقی و معنوی می‌رود، اینگونه نسبت به وظیفه اخلاقی و معنوی خودشان غافل می‌شوند و در حکومتی که انتظاراتی از صاحبان قدرت است و این انتظارات برآورده نمی‌شود یا باید افراد توجیه‌‌گر وضع موجود شوند و خودشان را منطبق با شرایط حاکم کنند که آنها هم سیاست‌زده و اقتصادزده شوند، یک عده‌ای اینطور می‌شوند و می‌خواهند مقاومت کنند و نمی‌خواهند گرفتار این فضای حاکم شوند. نسل جدید در جمهوری اسلامی چه می‌بیند؟ چه می‌کنند؟ به طور طبیعی نیازهای عرفانی و معنوی خودشان را ارضاء می‌کنند، گرایشی به این کتاب‌ها از خودشان نشان می‌دهند و این هم عمدتاً باید مربوط به نسل جوان باشد، چون نسلِ میانسال ما و مِسن‌تر ما، لذایذ عرفانی و معنوی و اسلامی را چشیدند و انقلاب کردند، اصلاً قوۀ محرکشان همان ابعاد اخلاقی و معنوی بود، آنها را چشیدند، نسل جدید در جمهوری اسلامی چه می‌بیند؟ نسل جدید از چه بهره‌مند می‌شود، آن ابعاد عرفانی و ملکوتی و اخلاق کجاست و باید کجا ببیند؟ من چون با خودم عهد بستم که زیاد مصاحبه نکنم و وارد مقولاتی نشوم که به آن باور دارم، ولی به نظر من جای ورود دارد، ولی چون گوش شنوایی ندارد، یک نمونه‌اش را می‌گویم، شما فقط مناظرات انتخاباتی ما را ببیند، از هیچ منظری برخی ابعادش قابل توجیه نبود، یک پراگماتیسم و یک ماکیاولیسم متأسفانه سیاسی و مذهبی بر آن حاکم بود، نه از منظر یک عقل سیاسی و شأن نظارتی قابل توجیه نبود و نه به لحاظ آن بیان گفتاری و آن چیزهایی که در لحظه اتفاق می‌افتاد. این یک واقعیتی است و سال‌ها هم گفته شده و مدام هم بحث می‌کنند، مثلاً در رسانه‌ها می‌گویند عرفان‌های نوظهور یا شبه‌عرفان و امثال ذلک، اینها نیازی را دارند برآورده می‌کنند؛ یعنی یک نیازی است که اقبالی هم دارد، آن نیاز را شما درک کنید و خودتان پاسخ بدهید، آن هم با عرفان و معنویت ریشه‌دار و عمیقی که ما در جهان اسلام سراغ داریم و بعضاً اینها ریشه شاید در سنت هم نداشته باشد، یک چیزهایی است که به نظر می‌رسد، یک شب خلق می‌شوند و شاید هم بیشتر اهداف سیاسی و اقتصادی داشته باشند، اما جوان ما که این چیزها را درک نمی‌کند، باید به او خوراک داد و خوراکی که آن خوراک هم سنگین نباشد، برخی از متون ما اینقدر سنگین‌ هستند که شاید فقط نویسنده آن را فهم می‌کند باید ساده و روان گفت و نیاز را سنجید و متناسب با مخاطب سعی کرد یک فهم روانی از آن نیازهای عاطفی هم فهم کنیم و هم پاسخ بدهیم. راهکار شما چیست؟ آیا منابعی در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها وجود ندارد و ما هنوز باید به سیستم ترجمه روی بیاوریم؟ بحث من اصلاً دانشگاه و حوزه نیست، در واقع بحث فراتر از این حرفهاست، می‌گوید معلمان ما هم باید آموزش ببینند، حوزویان ما و دانشگاهیان ما هم باید آموزش ببینند، مشکل ما اینجاست که این نهادهایی که توقعی از آنها می‌‌شود، آنها خودشان یا توجیه‌‌گر وضع موجود یا غوطه‌ور در وضع موجود هستند؛ یعنی آنها فراموش کردند، به هر حال رسالت تاریخی که بر دوش آنها گذاشته شده و القاعده بایستی به آن رسالت توجه کنند آن را کنار گذاشتند؛ یعنی مساله و درد ما همین است، آنها در کورس رقابت اقتصادی و سیاسی افتادند و توجیه‌‌گرند؛ یعنی مقاومتی نمی‌کنند و حرکت جدیدی را آغاز نمی‌کنند، بیشتر دنبال تحقق همان شاخص‌هایی هستند که نظام رسمی برای آنها تعریف کردند، یعنی متاسفانه آنها مقاومتی نمی‌کنند، نه تنها مقاومتی نمی‌کنند، بلکه به اصطلاح به صورتی شتابان در این مسیر افتادند و این مسیر را دارند تئوریزه می‌کنند. عاملیتی نمی‌بینم، همه اینها برمی‌گردد به همین فقدان عاملیت، عاملیت یعنی توجه به خلاقیت‌های فردی، توجه به خودآگاهی، توجه به منِ فردی، مگر می‌شود بحث عرفان به میان بیاید، بحث معنویت به میان بیاید، بحث خلاقیت و شهود و فردیت و عاملیت به میان نیاید؟! و این عاملیت یک تقابلی با ساختارها دارد، حالا ساختارهای سیاسی و ساختارهای اقتصادی که امروزه سیاست‌زده شده و سیاست‌زدگی و اقتصادزدگی را دارد توجیه می‌کنند باید مقابله کنند، ما مقابله‌ای نمی‌بینیم، از دلِ این مقابله‌هاست که معنویت و عرفان زاده می‌شود، هنرورزی زاده می‌شود، ما اینها را نمی‌بینیم، چه باید کرد؟ باید دست نیاز به سوی کسانی که در عرصه مدنی دلمشغولی‌ها و دلسوزی‌هایی دارند، دراز کرد، کسانی که شخص هستند و جریانی هم ندارند و سازمانی هم ندارند؛ یعنی کسانی هستند که باید بگردیم، اینها تک درختان بیابان هستند، تک‌درختان بیابان را پیدا کنیم و به آنها رجوع کنیم، نیازهایمان را با آنها در میان بگذاریم، شاید آنها چاره‌اندیشی کنند! وگرنه الان در نهادهای رسمی خودمان چیزی نمی‌بینم، مگر هرازگاهی یک جرقه‌ای ایجاد شود و الا اصل اینکه جوان ما دنبال نیاز عرفانی‌اش برود خوب است؛ یعنی این را باید به فال نیک گرفت، منتها مسأله ما این است که چرا ما خودمان نتوانیم خوراکی را تأمین کنیم و حالا این خوراک باید توسط چه کسانی و با چه انگیزه و هدفی نوشته شود که به دل بنشیند؟ آن چیزی که در کشور وجود ندارد، همان فرهنگ­‌گرایی، اخلاق‌گرایی و معنویت‌­گرایی است. متاسفانه ما این وضع کشور را چه به لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مقبول نمی‌دانم، این هم مربوط به این دولت و آن دولت نیست، متاسفانه هر وقت می‌خواهیم یک مصاحبه‌ای کنیم باید بگوییم این مربوط به این دولت آن دولت نیست، چون فضا سیاست‌زده است، ما باید بتوانیم راحت حرفهایمان را بگوییم، نمی‌توانیم راحت حرفهایمان را بگوییم، از هر منظری نگاه کنیم می‌بینیم متاسفانه یک گیرهایی وجود دارد، تنگناها و موانعی وجود دارد که راحت نمی‌شود صحبت کرد، حالا این یک مقوله است، مقولات دیگری در کل احساس می‌‌کنم، آن چیزی که در کشور وجود ندارد، همان فرهنگ‌گرایی، اخلاق‌گرایی و معنویت‌گرایی است، اینکه نباشد شما دیگر انواع و اقسام مشکلات را شما باید شاهد باشید. چرا نیست؟ ببینید کجا این مشکل وجود دارد، من به حکومت‌داری کشور اعتراض دارم، نوع حکومت‌داری کشور منظورم از صدر تا ذیل است، هر از چندگاهی یک جرقه‌ای زده می‌شود. ما قرار نیست شاهد جرقه‌ای باشیم، ما قرار است یک امر متراکم و ساختاری را شاهد باشیم که کلاً جهت به معرفت و معنویت خدا بدهد، یعنی انسان‌ها را به سمت معرفت خدا، اخلاق و معنویت هدایت کند، الان متأسفانه اسیر آلات سیاسی و اقتصادی هستیم، اینها وقتی درست می‌شود که ما مصلحت را کنار بگذاریم، بیش از حد مصلحت‌اندیش و تقلیل‌گرا شدیم، تقلیل‌گرا یعنی آمدیم اهداف متعالی را تقلیل به اهداف جزیی و روزمره دادیم، باید اینها را بشکنیم که یک جرأت می‌خواهد.(فارس) ]]> فرهنگ Tue, 15 Aug 2017 20:07:29 GMT http://siasatrooz.ir/vdcgqz9qxak9zn4.rpra.html در زمان فقدان مردان بزرگ ناگهان طلوع کردی http://siasatrooz.ir/vdceo78zxjh87ei.b9bj.html محسن جان! تو در نماز عشق چه خواندی؟ نگاهت آتش‌مان زد بچه هیاتی؛ با آن قامت کشیده و مغرور گویی، به سمت قله می‌روی، که به یقین، به سمت قله می‌روی،. داری اوج می‌گیری با سری بلند و سینه‌ای ستبر و فخرآفرین. بی‌گمان، تو از سلاله درختانی، اساسا، شهید از سلاله درختان است. اینک، که این همه عظمت و خلوص و بزرگی را در وجنات و رفتارت دیدیم باور داریم که مرگ‌های حقیر برای امثال شماها خیلی کم و ناچیز است. مردن در منجلاب روزمرگی، مردن در تختخواب، مردن در ته کشیدن برای شهدا خیلی کم است. معانی متعالی هستی در وجودتان، جوهره‌تان و اندیشه‌تان بالنده می‌شود و انقدر بزرگ می‌شود که این تن و جسم طاقت تحملش را ندارد. برای شما شهادت گواراست. محسن جان! بی‌انصاف، تو با ماها چه کردی؟ با ما خواب‌آلودگان اسیر روزمرگی و حقارت چه کردی برادر؟ بچه هیاتی! راز این همه معجزه وجودی‌ات چیه؟ چگونه با این سن کم این حجم از عظمت و بزرگی را در وجودت پرورش دادی؟ اوج گرفتی و تا انتها رفتی. تا بی‌نهایت، تا ملکوت آسمان و درک ما خاکیان کوتاه‌تر از این ارتفاع بیکران است. آنگاه که کرکس‌ها و کفتارها دوره‌ات کرده بودند و برق شمشیرها و قمه‌های تیزشان را به رخت می‌کشیدند تو با کدام نور حشر و نشر داشتی؟ و تا کجا سیر و سلوک داشتی؟ چه جاذبه‌ای تو را از خود بی‌خود کرده بود برادر؟ در زمانه فقدان مردان بزرگ تو ناگهان طلوع کردی و پا به پای شهیدان بزرگ تاریخ اوراق مکررات را پاره کردی و دور انداختی و افق‌های جدید را نشان‌مان دادی. باور کن برادر، این سیم‌خاردار کلمات قدرت بیان اعجاز تو، صفا و زلالی تو را ندارند. بدبخت‌تر از آن‌اند که از وصف تو برآیند. زبان، در اینجا، کمیتش لنگ است. در حصارها و چارچوب‌ها گرفتار است و قدرت جولان در آن بالا بالاها را ندارند و تو فراتر از سطح پست روزمرگی و دریوزگی محنت‌های حقیر زندگی پر گشودی و رفتی. بسان مولایت ثارالله. بچه هیاتی! بدجوری ماها را سوزاندی، و ما با این همه شرمندگی چه کنیم؟ تو با آن سن کم و روح بزرگت درسی به ما، نسل ما و تاریخ ما دادی که قرن‌ها افسانه اسطوره جوان راست قامت و پرغرور را در سرزمین‌های دور در شعاع نورانی حرم حضرت زینب(س) سینه به سینه نقل خواهند کرد. می‌گویند وقتی به طواف نور می‌روی قبله‌گاه تو خورشید می‌شود. و تو محسن جان بر گرد خورشید طواف کردی، به طواف نور رفتی و به شمع فروزانی بدل شدی برای روشنی و گرمی ما. بعد از ۱۴۰۰ سال یکبار، دیگر تو صحرای کربلا را برای مان زنده کردی، تاریخ عاشورا را دوباره ساختی، خاطره و یاد اباعبدالله را تجسم بخشیدی. تو در کدام مکتب آموختی این همه بزرگی را تو در نماز عشق چه خواندی؟‌ ای‌شهید عزیز. شک ندارم که از سلاله درختانی و تنفس هوای مانده ملولت می‌کرد. این همه شکوه، بزرگی، استواری و جسارت را در دامان کدام مادر و در مکتب کدام پدر فرا گرفتی محسن جان؟ ‌ای استوار چون کوه،‌ای عینیت اقتدار و عزت نسل ما،‌ ای شیفته و واله حسین(ع)! درود به تو که دل از همه رنگ‌ها گسستی و سوار بر اسب راهوار هدایت در جاده‌ی نور شتافتی. گمان نمی‌کنم نسل ما و نسل‌های آینده عظمت و معنای فاخر آن نگاه مغرور و محکمت را درک نکنند. ستاره‌ای شدی در آسمان و درخشیدی، و راهنمایی برای ما شبگردان گم کرده راه... با خون پاکت، زیبایی آفریدی و نقش عشق و معرفت را، در صفحه روزگار ترسیم کردی... خوشا به حالت که پروازت اسیر هیچ قفس نشد . بچه هیاتی! فراموشت نمی‌کنیم. باید خیلی بی‌معرفت باشیم تو را از یاد ببریم و با شرف‌مان قول می‌دهیم برادر که: بو می‌کشیم دندان گرگان زمان را / تا قطره خون آخرت را پس بگیریم.محمد خزاعی - تهیه‌کننده سینما ]]> فرهنگ Mon, 14 Aug 2017 18:03:32 GMT http://siasatrooz.ir/vdceo78zxjh87ei.b9bj.html چرا سینمادار باید پخش‌کننده هم باشد؟ http://siasatrooz.ir/vdcf1xdyjw6dxja.igiw.html تهیه‌کننده شناخته‌شده سینما گفت: اینکه در عرصه سینما یک فرد هم تهیه‌کننده، پخش‌کننده و هم سینمادار باشد، آسیب‌هایی دارد که باید بررسی شود. آن‌ها به فرهنگ جهت می‌دهند و مشخص می‌کنند فیلمی را در صندوق بگذارند یا آن را اکران کنند. امیر سمواتی تهیه‌کننده شناخته‌شده سینما در آثاری چون «دربند»، «نفس عمیق»، «باغ قرمز»، «پنج ستاره»، «کافه تزانزیت» و... در گفت‌وگو با فارس، در انتقاد با نحوه پخش و اکران آثار سینمایی و همچنین وظایفی که سازمان سینمایی در این عرصه باید انجام دهد، گفت: واقعیت این است که سیستمی که در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وجود دارد، به شدت کهنه است یعنی الگویی از سال‌های دهه ۶۰ انتخاب کردند که همین طور هم مانده است و همه به این کهنگی اذعان دارند و همه تصمیم‌گیری‌ها براساس مواردی لحاظ می‌شود که در دهه ۶۰ لحاظ شده است. واقعیت ماجرا این است که فرهنگ کشور دیگر توسط وزارت ارشاد کنترل نمی‌شود و در آنجا شکل نمی‌گیرد. وزارت ارشاد رسالتش را فراموش کرده این تهیه‌کننده گفت: در واقع فرهنگ در کف بازار قرار گرفته است. در حال حاضر سینماها مشخص می‌کنند که ما به عنوان تهیه‌کننده،‌ کارگردان و نویسنده چه بسازیم و چه بنویسیم و وزارت ارشاد تنها کارش در بخش ممیزی است که مثلاً فلان بخش حذف بشود یا نشود و مشخص‌کننده اصلی فرهنگ سینمادار است و سینمادار یعنی کف بازار. وی اظهار داشت: آنهایی که سینمادار هستند گاهی از عکس یک بازیگر خوششان می‌آید و گاهی بدشان می‌آید، بنابر این وقتی تصمیم‌گیرنده اصلی سینمادارها هستند، تمام چارچوب‌هایی که ارشاد مدنظر دارد به نوعی روی هواست و تأثیری ندارد؛ اگر شما به عنوان مثال بهترین فیلم را هم در سینمای ایران بسازید اما سینمادار خوشش نیاید به هر دلیلی فیلمتان باید در قوطی باقی بماند و اگر فیلمی ساخته شود که عرف و فرهنگ را به استهزا بگیرد و یا شوخی‌های جنسی پایین‌تنه‌ای داشته باشد، گویا موفق‌تر است و از آن استقبال بیشتری می‌شود؛ البته همه جای دنیا هم به این شکل است واقعاً وزارت ارشاد در طی این سال‌ها فراموش کرده است که چه رسالتی دارد، در واقع نمی‌دانیم کجا هستیم و به کجا می‌خواهیم برویم و اصل ماجرا فراموش‌مان شده است. اگر سینمادار و پخش‌کننده یکی باشد... او همچنین در ادامه با اشاره به معضلات حوزه پخش و اکران و اینکه قدرت عرصه مذکور در دستان عده‌ای معدود است که مشخص‌کننده نوع فرهنگ و ترویج آن هستند، گفت: کسانی که سالن سینما دارند، چرا باید حق پخش داشته باشند؟ اگر یک مطالعه تحقیقاتی و پژوهشی شود متوجه می‌شویم که این نکته در سایر کشورها هم که دارای سینما هستند لحاظ می‌شود. در واقع شما فردی را در سینما می‌بینید که مثلاً ۵۰ سالن سینما دارد و از آن طرف دارای دفتر پخش فیلم هم است. می‌دانید در این شرایط چه اتفاقی می‌افتد، در اینجا فقط فیلم‌هایی اکران می‌شود که خود آن فرد تهیه‌کنندگی و پخش‌کنندگی آن فیلم را بر عهده دارد. در این شرایط چنین افرادی هستند که فرهنگ را برای ما تعریف می‌کنند و می‌سازند. کسی که سالن دارد نباید پخش‌کننده هم باشد یا حداقل برای سوء استفاده‌هایی از این دست باید قوانین تعیین کرد. ما می‌آییم پروانه ساخت می‌گیریم و میلیاردی برای یک فیلم هزینه می‌کنیم در نهایت هیچ تضمینی داده نمی‌شود که فیلم ما چگونه، کی و در کجا اکران می‌شود. به هر حال برنامه‌ریزی وجود ندارد، اگر برنامه‌ریزی درست وجود داشته باشد و فیلمساز بداند که در چه زمانی فیلمش اکران می‌شود سرمایه خود را بیش از حد معمول با ساخت فیلم راکد نگه نمی‌دارد تا هدر شود. این نوع برنامه‌ریزی‌ها برای سازندگان فیلم جزو وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. سمواتی در پاسخ به این پرسش که چگونه باند و مافیا می‌تواند در فرهنگ‌سازی یک کشور نقش بیشتری از وزارت فرهنگ و ارشادش داشته باشد اظهار کرد: در شرایطی که تمام قدرت در بخش‌های مختلف به دستان یک عده باشد قطعا اتفاق‌های خوشایندی نخواهد افتاد. مگر می‌شود یک نفر هم تهیه‌کننده باشد هم سالن‌دار و هم پخش‌کننده و به صورت فردی مسیر فرهنگ کشور را در عرصه سینما تعیین کند؟! آن هم با محدودیت‌هایی که برای ما وجود دارد مرحله زمان اکران یک فیلم و تعداد سالن‌ها و مشخصاتی از این دست باید قبل از ساخت فیلم توسط سازمان سینمایی یا وزارت ارشاد مشخص شود و با چنین برنامه‌ریزی یک سرمایه‌گذار متضرر نخواهد شد. رئیس سازمان سینمایی به زیرمجموعه‌هایش نگاهی بیندازد وی در ادامه اظهار کرد: از آقای حیدریان خواهش می‌کنم به این مسئله رسیدگی کند و برخی از دوستانی که در وزارت ارشاد فعالیت دارند، جزء بانیانی هستند که به این افراد که در سطوح مختلف دارای نفوذ هستند، کمک می‌کنند. خواهش می‌کنم رئیس سازمان سینمایی نگاهی به زیرمجموعه‌هایش بیندازد و ببیند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. بهتر است شرایطی مهیا شود که دوستان را مجاب کند تا دفاتر سازمان سینمایی به ارائه آمار بپردازند که مثلاً فلان دفتر پخش چند میلیارد گردش مالی داشته، مگر چه تعداد دفتر پخش داریم؟ تعدادشان مشخص است با ارائه آمار بهتر می‌توانیم دریابیم که طی یک دهه چه اتفاقی افتاده است. آنهایی که دارای قدرت شده‌اند شبه‌اپوزیسیون‌ هستند تهیه‌کننده فیلم سینمایی «دربند» عنوان کرد: عملکرد تهیه‌کننده، پخش‌کننده و سینمادار را که یک فرد است، مرور کنیم و دریابیم به چه نتیجه‌ای می‌رسیم، مگر می‌شود برخی هر چه می‌خواهند بسازند و یک عده هر کاری می‌کنند به سرانجام نرسد. واقعاً نمی‌توان در چنین سینمای ضعیفی همه قدرت را بین چند نفر محدود تقسیم کرد اگر یک فردی در چند شورا وجود داشته باشد، فیلم داشته باشد، تهیه‌کننده، پخش‌کننده و ... باشد، آیا به این شکل رانت به وجود نمی‌آید و برخی افراد ورشکسته نمی‌شوند؟ این افراد قدرتمند به راحتی می‌توانند فیلمی را که می‌خواهند در اصطلاح بالا بکشند یا پایین بیاورند و متأسفانه اینها، افرادی هستند که شبه اپوزسیون‌اند و تنها چیزی که واقعا برایشان مهم نیست فرهنگ این مملکت است وگرنه نمی‌آمدند در سینما آن هم به این شکل در فیلم‌هایشان تنها در مورد فروش در مورد پایین‌تنها حرف بزنند و شوخی‌های جنسی داشته باشند. آنهایی که ریشه دوانده‌اند در جشنواره‌ها هم نفوذ دارند سمواتی افزود: بالاخره باید کاری کرد، این افراد در بخش‌های مختلف سینما ریشه دوانده‌اند، در جشنواره‌ها هم نفوذ دارند مثلاًفیلم‌هایی را حذف می‌کنند و کنار می‌گذارند. واقعاً وزارت ارشاد برای چه دست روی دست گذاشته شرایطی است که باید طرحی نو را مطرح کرد تا قدرت در سینما در دستان عده‌ای که به نظر نمی‌رسد دلسوز سینما و فرهنگ باشند قرار نگیرد. امیدوارم به صورت جدی به بررسی این شرایط بپردازند. برخی از فیلمسازان را نگاه کنید واقعا در می‌یابید که تعدادی‌شان دچار افسردگی شدند. برنامه‌ریزی پنهان سینمادار و پخش‌کننده وی افزود: واقعاً چطور می‌شود که سینمادار و یا پخش‌کننده در لایه‌های زیرین در نقش اصلی را در فرهنگ‌سازی باید دارا باشد و فرهنگ کشور را بسازد، چطور می‌شود که برخی فیلمشان را دیرتر از بقیه که در نوبت اکران هستند می‌سازند و جلوتر از آنها به نمایش عمومی در می‌آورند؟! جایی با عنوان شورای سیاسی درست شده و تنها تعداد افراد محدودی در آن نفوذ دارند. یک برنامه‌ریزی پنهان وجود دارد که توسط حوزه سینماداری و یا پخش‌کنند‌ه‌ها آن را شکل داده، برنامه‌ریزی که باید توسط وزارت فرهنگ و ارشاد و یا سازمان سینمایی صورت گیرد. نهادهای مربوطه باید برای سرمایه‌هایی که وجود دارد برنامه‌ریزی داشته باشد و جلوی برنامه‌ریزی پنهان عده‌ای را در عرصه فرهنگ که دارد بگیرد. واقعا رفتارهایی از این دست به نوعی استعمارگری بچه‌های مظلوم سینماست. در این سینما عده‌ای جزء اغنیا هستند و تعدادی به نان شب‌شان محتاج هستند عده‌ای در پنت‌هاوس زندگی می‌کنند و با افتخار از آن یاد می‌کنند و فکر می‌کنند با پول و سرمایه‌ای که دارند در همه جا می‌توانند نفوذ کنند و کاری کنند که افراد برای آنها کار کنند. سمواتی همچنین به چند پرسش مهم اشاره کرد که شاید با جواب دادن به آنها بشود در مسیر اصلاح این رویه قرار گرفت. سوالاتی ازجمله اینکه: چرا به سرمایه در سینمای ایران توجه نمی‌شود؟ / چرا برنامه‌ریزی برای اکران پخش و نمایش فیلم وجود ندارد؟و چطور می‌شود که یک فرد هم تهیه‌کننده، پخش‌کننده و سینمادار است؟ ]]> فرهنگ Mon, 14 Aug 2017 18:03:32 GMT http://siasatrooz.ir/vdcf1xdyjw6dxja.igiw.html ادبیات بی‌درد و خوشایندِ مدیران جایزه می‌گیرد http://siasatrooz.ir/vdcbzgb85rhbgap.uiur.html شما به عنوان یک نویسنده مسلمان که در آثار اخیرتان نیز به مسائل اجتماعی توجه بیشتری نشان داده‌اید، چنین عقیده‌ای دارید که نویسنده‌های ما دچار نوعی بی‌دردی هستند به این خاطر که به نظر می‌آید درد مردم در آثار داستانی کمرنگ است. آیا نوشتن از مسائل روزمره مسائلی مانند معیشت و دردهایی که مردم ارتباط بیشتری با آن دارند امکان‌پذیر نیست؟ نویسندگان ایرانی رویکردهای متفاوتی دارند که با خلق آثار خود به نیازهای آفرینش‌گری پاسخ می‌دهند. اما از شما می‌پرسم وقتی رمانی مثل «دُن آرام» کتاب پرفروش اکنون نیست و جایش آثار «جوجو مویز» فروش زیاد دارد، سوی دیگرش این است که میزان فروش آثار ترجمه‌ای فروش و مد کتاب را تایین می‌کند، بدیهی‌ترین راه انتخاب دو استراتژی است. برخی راه خود را می‌روند و برخی دنباله‌رو این مسیر محتوایی کتاب‌های ترجمه‌ای می‌شوند. ظاهرا ناشران را شما در سوالتان فراموش کرده‌اید که نقش زیادی در خط و ربط دهی به سمت و سوی آثار منتشر شده دارند. کمیت انواع مورد اقبال از کیفیت آنچه نشر می‌یابد، جدا نیست. یک سوی دیگر خوانندگان جوان ایستاده‌اند. واقعیت این است که میانسالان ما کتاب نمی‌خوانند. سنت گعده‌های کافه‌نشینی را هم در نظر بگیرید و سلفی‌گری و خودشیفتگی‌های محفلی را هم اضافه کنید و وضعیت جهان مجازی و نه حقیقی. حالا به من بگویید دردشناسی را چطور می‌شود چون دهه پنجاه ارایه کرد. اما فرق دهه پنجاه با اکنون تفاوتی عمیق دارد، که عرض می‌کنم. هیچ ناشر صاحب نامی در آن روزگار آثار زرد عشقی و پاورقی چاپ نمی‌کرد و با توجه به استقبال شدید مخاطبان جوان آن دوره، انتشاراتی‌های لاله‌زار تفاوتی عمیق با نویسندگان راسته دانشگاه تهران داشتند. مثالش ساده است انتشارات زمان و انتشارات نراقی، این دو نمونه است. خوب اکنون آیا واقعا نویسندگان ما پروا دارند که اثری چون «ر.اعتمادی» بنویسند؟ آستانه فعالیت روشنگری و روشنفکری ما حضور در محافل فرهنگی است و آستانه‌ای که مخاطبین کتاب هم به شکل حرفه‌ای در این محافل حضور دارند و در رسانه‌های مجازی هم که هر دو هستند. بسیاری از نویسندگان اگر در عضویت این دو آستانه نباشند محکوم به حذف و بایکوت هستند. در آن روزگار کتاب‌های زرد محل فروشش دکه‌های مطبوعاتی یاهمان کیوسک‌های کنونی بود. اما هیچ خواننده زردی با خواندن این کتاب‌ها عنوان و ژست کتابخوانی به خود نمی‌گرفت. دردنویسان و نویسندگان بزرگ ما برای از درد نوشتن تاوان باید می‌دادند. تفکر عنصر غالب بود و کتاب‌های جلد سفید غیرقابل چاپ اکنون جایش را کتاب‌های افست عشقی گرفته! معناها را در یابید. ناشران به حق، بفروش بودن اثر نویسنده اولین شرط چاپ برایشان است. سرمایه‌های نویسندگان تازه‌کار در برندهای ناشران معتبر با صف طویل نوبت رو‌به‌روست! خوی این رفتار ادبی حتما آوانگاردیسم نوین است و من دچار یک نگاه بوطیقایی هستم. الان همین ناشر برند چطور کتاب زردچاپ می‌کند و با گرفتن پول از نویسندگان تازه‌کارش به اوج رسیده و در لفاف کتاب زیبا و کالای فرهنگی و نیز کسب جوایز ادبی از پیش تعیین شده نیز جداگانه است. نه مشکل در عدم دردنویسی نویسندگان نیست و یا به تنهایی نیست، ما را مجرم ردیف اول لطفا نگذارید! با توجه به اینکه شما ادبیات دینی را به مخاطب عرضه می‌کنید و از آنجا که متون دینی ما بیشترین مطالبه را از مسئولین در دایره حکومت اسلامی داشته‌اند، ضرورت پرداختن به این مباحث و مطالبه کردن در داستان‌های امروزی چقدر است؟ خوب این حرفی کاملا برخاسته از واقعیت است. اما مگر جز این رفتار انجام شده است. حداقل در رفتار نویسندگان جدی و البته در آثارشان. این بحث کاملا وجود دارد و درست همان جا شما خواهید گفت چرا این؟ مثالش «هندوی شیدا»ی خودم است. رمانی کاملا مورد استقبال مخاطب در همین شرایطی که قرار داریم. درد که حرف نیست، درد است! اما رمانی که بزرگوار مسئول بخواند با سطح زندگی و دردهای آنها متفاوت است. در دردنویسی نمی‌توانید کبریت بی‌خطر بود و به دام شعارزدگی رفت و از سوی دیگر فقر اجتماعی دلیل دارد و آن عدالت اجتماعی است. اصلا ادبیات دردنامه یک سویش تحلیل است و سوی دیگرش تهییج. کارتن‌خوابی و کودکان کار و اصلا هر چیز تراژیک از زندگی مردم است یک عکس نگاتیو دیگر نیست. هنر تهییج، مدت‌هاست روزگارش سپری شده. ادبیات شومینه‌ای و تهویه مطبوع نمی‌تواند سراغ دردهای مردمی برود که تابستان داغ بهترین فصل زندگی آنهاست. باغ که نیست، داغ است. این داغی هولناک با تب‌بُر خنثی نمی‌شود. باید آتشش بر دستت بیفتد. طبقات فاصله‌مند و نگاه رقیق دخترک گل‌فروش در دهه سی و چهل و ادبیات پرویز قاضی‌سعید و سینمای فردین را هنوز هم می‌توان در ادبیات و سینما رد زنی کرد. در ادبیات و سینمای جدی آن سال‌ها در رقابت با ادبیات و سینمای زرد و رقیق خود و در سویه ادبیات متعهد با «اباذر نجار» محمود گلابدره‌ای که فریاد فقر می‌داد و یا اصغر الهی شریف در مادرم بی‌بی جان و حتی شوهر آهو خانم محمد علی افغانی و جلال آل‌آحمد در جشن فرخنده و داستان‌های کوتاه نابش و نادر ابراهیمی در کتاب مکان‌های عمومی و داستان غنی، «خوب‌ها پایین‌تر زندگی می‌کنند»، این‌ها و بسیاری دیگر که که بودند و رفتند. حالا من در سوال شما بی‌تعارف نکته‌ای پارادوکسی می‌بینم، آیا خلق ادبیات ناب و خوش‌خوان و متعهد به ایمان مردم، آیا خودش یک پیشنهاد نیست که مدیران گرامی و البته کتاب‌نخوان ما بیایند و مردم خود را ببینید و درک کنند. نویسنده وظیفه‌اش حل معمای فقر و معضلات اجتماع نیست. او دردمندانه آفرینشگر ایمانی خودش است. مطالبه نویسندگان با هزار شرایط سخت زیستی و معیشتی و بحران‌های برندسازی نویسندگان و ناشران، کارِ کیست؟ نویسنده مردمی برای مردم می‌نویسد و نویسنده‌ای از نوع من برای ارتباط ایمانی با اتمسفر قدسی بازهم برای مردمش می‌نویسد. اما نویسندگانی فرم‌گرا و تجربی هم هستند که برعکس توسط مدیران مداوم تشویق و ترغیب می‌شوند و حتی نویسنده‌سازی توسط رسانه می‌کنند که نامش «هنرپیشه نگاشت» است و چنین فردی آدرس دارد، رسانه به او امکان مسابقه می‌دهد تا «شو» و نه «استند آپ» اجرا کند و بعد کتاب‌هایش پر فروش شود و در این کنار در جایی دیگر جایزه‌های ادبی مشترک، ناشر و نویسنده می‌گیرند و برای مردم هم اصلا مهم نیست. اما هر نوع نوشتن رمان نیازمند سختکوشی خود نویسنده و در رنج نوشتن و سپس آرامش مخاطب نه به صورت تخدیری و جزیره‌ای و آپارتمانی که برعکس بسیار هوشمند و متعهدانه و حرفه‌ای است. پرسش این است آیا باز نمایی صورت ایمانی و مشرف‌وار نویسندگان به سمت لایه‌های پنهان و دیده نشده عشق ایمانی و زمینی با نگاه آرمانی و به وجود آوردن شخصیت فقر غناوار او در نان حلال و روزی سالم و بی‌سرقت از بیت‌المال همان نیست که باید تکثیر یابد و اصلا می‌شود در خیابانی خیالاتی پر از دار و درخت در عصری که تربیت نسل‌ها را بر مبنای جامعه‌شناسی اینگونه دیده‌ایم و و مداوم در حال پوست‌اندازی و تبدیل شدنش به گونه‌های متکثر و ضدیت با گذشته‌اش است، گفتن و بروز احساسات با کلماتی چون - آخی عزیزم طفلکی - در برابر دیدن یک فاجعه ذاتا در ادامه این رویکرد سلفی گرفتن و خود شیفتگی افراطی اینستاگرامی موبایل بدستان نیست؟ بیاییم مرور کنیم، بر نسل‌های ماچه گذشت و گسل نسل‌ها و تربیت غیرادبی و جدایی‌اش از واقعیت رنج، زندگی، فصل اصلی‌اش از همین ندیدن دگردیسی پر غبار است. جامعه‌شناسی به ما می‌گوید پدران و مادران ما نسل سایلنت بوده‌اند و به ترتیب تاکنون چنین ادامه یافته است. نسل سنتی یا سایلنت، نسل بیبی بومر، نسل ایکس، نسل ایگرک یا ملنیال، نسل زد یا سنتنیال یا نسل آی ژن خوب. مدیران برای تغییر نسل‌ها چه می‌کنند و چه پیشنهادی دارند که ازما نویسندگان چنین توقعی دارند؟ کدام ناشر با مدیر فرهنگی و حتی ناشر برند‌دار فرصت اینگونه نگاه کردن به نویسنده با مضمون‌های مورد نظر را می‌دهد! و یا اصلا نمی‌دهد و این نویسنده است که شاخک‌های حساس دارد و این تغییر را با نوشتن پیسنهاد می‌دهد. اصرارم بر این است بگویم همه ما نویسندگان با هر جریان متکثر در مجموع یک منظومه را می‌سازیم. آیا اصلا چنین رسالتی می‌توان برای داستان قائل شد که به دردهای مردم بپردازد و از آنها سخن بگوید؟ دردهای مردم برای من همیشه یعنی نوشتن برای کسانی که اصلا کتاب نمی‌خوانند! و آنهایی هم که کتاب می‌خوانند بویژه رمان، مساله‌شان: فرهنگ و معاصر بودن خودشان در مدیوم جهانی است. نوع دیگری هم می‌توان نوشت، رمان برای مدیران و خانواده‌هایشان، لطفا بخوانید تامردم و دردهایشان را بشناسید! آیا می‌شود؟ نه نمی‌شود. مشکل من در خود درد است، این عقیم بودن ادبیات نیست که درد اجتماعی را داخل رمان نمی‌کند،‌ در تلویزیون و سینما هم همین رویکرد عدم «دردگویی» وجود دارد! چرا از آنها نمی‌پرسید؟ رسالت وقتی است که من آن کار دردنویسی را نکرده باشم و یا بقیه نسبت به آن بی‌واکنش باشند. ادبیات به شدت در برابر دردهای مردمش روشنگر است. پس این ادبیات چه می‌کند! بخش انتزاعی و بی‌درد و البته خوشایند مدیران، جایزه هم می‌گیرد، اما آن کسانی که دردنویس هستند، دارند آرام آرام ذوب می‌شوند، را ببینید. من نویسنده شاید صبح روزی نباشم که شما خواهید نوشت: نویسنده‌ای که از درد مردمش گفت و نوشت! (فارس) ]]> فرهنگ Sun, 13 Aug 2017 17:53:04 GMT http://siasatrooz.ir/vdcbzgb85rhbgap.uiur.html آقای روحانی رکورددار انتخاب وزیر فرهنگ است! http://siasatrooz.ir/vdccmxqs12bqx08.ala2.html علیرضا رئیسیان با تأکید بر اینکه دولت دوازدهم باید توسعه فرهنگی را جدی بگیرد، گفت: وضعیت سینما و بخش‌های مهم هنری نشان می‌دهد که عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوران آقای روحانی آن طور که باید قابل توجه نبوده است. این کارگردان سینما با اشاره به اینکه باید شخصیت و دانش شخص وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را از وظایف او تفکیک کرد، به ایسنا گفت: سابقه و رزومه آقای صالحی نشان می‌دهد خوشبختانه ایشان در حوزه فرهنگ اهل تفکر بوده و فقط به کارهای اجرایی نپرداخته است؛ چون گاهی کسانی در بخش‌های فرهنگی مشغول به کار می‌شوند که چندان به جنبه‌های عمیق حوزه فرهنگ و هنر علاقه یا دغدغه ندارند و آن طور که باید نمی‌توانند هنر خوب را از بد شناسایی کنند، اما در سابقه وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی دیده می‌شود که ایشان، هم فلسفه خوانده‌اند، هم معاون فرهنگی بوده‌ و هم شاگرد اساتید بزرگی بوده‌اند. رئیسیان با ابراز خرسندی از اظهار نظر اخیر سیدعباس صالحی مبنی بر اینکه اهل گفت‌وگو است، ادامه داد: با این حال نکته مهم که همیشه گرفتاری‌ها از آنجا شروع می‌شود، این است که تعاریف خیلی کارآمد، به روز و قابل دفاع نیستند. من به عنوان کسی که ۳۰ سال در سینما بوده‌ام به یاد دارم همیشه برنامه‌ای که به مجلس ارائه شده در همین شکل و شمایل بوده و هیچ‌کس راجع به چگونگی خوب اجرا شدن آن‌ها صحبت نکرده است. برنامه‌های پیشنهادی آقای صالحی هم ظاهرا توسط زیرمجموعه‌های اداری تهیه شده و کاملا تکراری است. وی درباره برنامه وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی افزود: در این برنامه بخش‌های مختلفی به صورت تیتروار مطرح شده که ابطال‌ناپذیر است. نه می‌شود گفت خوب است و نه بد اما نکته مهم در دولت آقای روحانی این است که ایشان به‌نوعی، رکوردار انتخاب وزیر فرهنگ بودند (در چهار سال، سه وزیر) و الان سومین وزیر را برای این حوزه معرفی کرده‌اند که امیدواریم آقای صالحی تا چهار سال آینده تغییر نکند؛ چون ما در زمینه فرهنگ و هنر از رئیس‌جمهور محترم زیاد حمایت کرده‌ایم اما انتخاب‌های خوبی انجام نشده و مرتب مجبور به تصحیح می‌شوند. او با اشاره به اینکه «باید منتظر باشیم آقای صالحی به مجلس برود و شاید کلام جدیدی از ایشان بشنویم»، گفت: واقعیت این است که در سینما فضای خوبی حاکم نیست و حجم پرفشاری از فیلم‌های غیراستاندارد، فضا را برای هر نوع اندیشه و تفکر تنگ‌تر کرده است و ظاهرا امیدی به تغییر نیست. در تئاتر هم تا جایی که دنبال می‌کنم به لحاظ کمّی اتفاقات خوبی رخ داده اما به لحاظ کیفی آن طور که باید خوب نیست. موسیقی و تجسمی از این‌ها هم بدتر هستند و این یعنی بخش مهم وزارت ارشاد که مجموعه معاونت سینمایی و هنری را دربرمی‌گیرد، عملکرد قابل توجهی نداشته است. رئیسیان خاطرنشان کرد: دولت باید توسعه فرهنگی را جدی تلقی کند؛ چون در آینده نزدیک از آن آسیب جدی می‌بیند و حیف است که آقای روحانی با این رأی بالایی که دارند از جایی که توقع ندارند سروصدایی بیرون بیاید، انتقاد بشنود. البته ما نقطه نظرات خود را پس از رأی اعتماد مطرح خواهیم کرد ولی خوب است که در زمینه‌های هنری اندیشه‌ها و حرف‌های مختلف شنیده شود. ]]> فرهنگ Sun, 13 Aug 2017 17:53:04 GMT http://siasatrooz.ir/vdccmxqs12bqx08.ala2.html سخن عشق http://siasatrooz.ir/vdcftxdycw6dxja.igiw.html گفت‌وگو پیرامون شهادت جوان سرو قامت دهه ۷۰ این روزها موضوع اول هر محفل و مجلسی است و در هر کانال وگروه اجتماعی، نخبگان و اقشار مختلف در این‌باره، احساسات و عواطف پاک خود را ابراز می‌دارند. یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است هرکس مظلومیت و غربت این جوان عاشق را که با صلابت و شهامت آمیخته شده می‌بیند بی‌اختیار اشک از دیدگانش جاری می‌شود و بلادرنگ صحنه کربلا و روز عاشورا در نزدش مجسم می‌شود. یک‌سو سپاه نور و مردمانی فرشته‌خو و جان برکف که مهیاى پرواز تا اعلى‌علیین هستند و دیگرسو انسان‌هایی سفاک و بی‌رحم، جلادانی که بهره‌ای ‌از انسانیت نبرده‌اند، خون‌آشامانى که منتظر سر بریدن و سر بر نیزه کردن هستند! خوشا به سعادت شهید محسن حججی که نماد مقاومت، همت، غیرت،‌ شجاعت و شهادت‌طلبی شد و نشان داد که خون اباعبدالله‌الحسین‌(ع) و شهدای کربلا در رگ‌های فرزندان واقعی روح‌الله و رهبر معظم انقلاب جاری است و تا زمانی که این روحیه حماسی در امت ما زنده است دشمن به خواب هم نخواهد دید که بتواند بر این ملت سلطه پیدا کند. حتی اگر برخی کارگزاران از روحیه انقلابی‌گری فاصله بگیرند این جوانان برومند هستند که فضای جامعه رابا ایثار و جانفشانى عطرآگین و متحول می‌سازند و مسیر حرکت جامعه را به سوى تعالی و صراط مستقیم الهى هدایت می‌کنند و مانع از هرگونه انحراف می‌شوند. راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست خدا بر درجات پدر و مادر این عزیز دلاور بیفزاید که توفیق تربیت چنین کبوتر سبک‌بال و سبک‌روح عاشقى را پیدا کردند که هفت شهر عشق را در عنفوان جوانی پشت سرنهاد و یک‌شبه ره صدساله را طی کرد و گوی سبقت را از همگان ربود. تصویر چهره ملکوتی او قبل از شهادت، جاودانه شد. او که انگار نظاره‌گر اولیا و ابرار و ملائک است که به استقبالش شتافته‌اند و خطاب به او بشارت می‌دهند: سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست مشاهده همین یک تصویر کافی است که دشمن را فرسنگ‌ها وادار به عقب‌نشینی کند و معادلات مادی آنها برای سیطره بر سرزمین ایران و یا استحاله نظام اسلامی را بهم بریزد و بدانند که جوانان امروز نیز آگاهانه‌تر از دیروز به استقبال مرگ سرخ می‌شتابند و از حریم اهل‌بیت(ع) و مظلومان منطقه و منافع ملی کشورشان سلحشورانه دفاع می‌کنند و شهادت را "احدی الحسنیین" و "فوزعظیم" می‌دانند که جنت و رضوان الهی را بلاشک نصیب آنان خواهد کرد. سخن عشق نه آنست که آید به زبان ساقیا می‌ده و کوتاه کن این گفت و شنفت و اینک ما هستیم و رسالت صیانت از خون شهدا و بار امانتی که بر دوشمان سنگینی می‌کند. از روح بلند شهدا استمداد می‌طلبیم که در پیشگاه آنان و خدای شهیدان شرمنده نباشیم. تحصیل عشق ورندی آسان نمود اول آخر بسوخت جانم در کسب این فضائلسید حمد حسینی - وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد ]]> فرهنگ Sun, 13 Aug 2017 04:50:52 GMT http://siasatrooz.ir/vdcftxdycw6dxja.igiw.html راستی «محسن» نام پسر فاطمه(س) بود http://siasatrooz.ir/vdcjxyevtuqeyxz.fsfu.html اینجا شبکه‌های مجازی رو به تصویری واقعی تعظیم کرده‌اند. اینجا آدم‌ها نمی‌توانند اشک‌شان را بند بیاورند. اینجا حال همه ما خوب است اما تو باور نکن. برای تو می‌نویسم، شیربچه نجف‌آباد. برای تو که حالا زلزله‌ای در دل ما به راه انداخته‌ای که پس‌لرزه‌هایش به این زودی‌ها بند نمی‌آید. زلزله‌ای که دارد برای چند روز هم که شده، دل ما را «آباد» می‌کند. آهای «محسن حججی» که «سر»ت را بالا گرفته‌ای و ما را تماشا می‌کنی. می‌خواهم برای تو که نه، برای دل خودم بنویسم. برای این خراب‌آبادی که تو «سر» ما را به سوی آن چرخاندی. اول؛ غنیمتی برای دهه هفتادی‌ها «دهه هفتادی». چه آبرویی تو و اغلب بچه‌های مدافع حرم به این واژه و آدم‌های این دهه دادید. چه کارستانی کرده‌اید که حالا ما آدم‌های ماقبل دهه هفتاد، روی‌مان نمی‌شود «سر»مان را بالا بگیریم و قد و بالای رعنای شما را دید بزنیم. آقا محسن؛ تصویر بی«سر»ت را دیدم. یک دلِ سیر! چه قدر «شبیه» بودی برادر. شبیه مردی که وقتی «سر» از بدنش جدا کردند، لباس را هم از تنش بیرون کردند. می‌دانی چرا؟ لباس تو، هم مثل ارباب، «غنیمت» بود. غنیمت گرفتن از «مرد» هر چه باشد، غنیمت است. از آنها که توی دکان هیچ «عتیقه»فروشی نه هست و نه می‌توان قیمت گذاشت. به عکس تو باز خیره می‌شوم. راستی تو «اسیر» شده بودی یا آنکه از پشت تو را گرفته بود و خنجر به دست داشت؟ «ترس» را در چهره‌ی اسیرِ «تو» می‌شد دید. او که چهره‌اش نه شبیه به یک فاتح که مثل تسلیم‌شده‌ها بود. او که لرزش «خنجر»ش حتی از توی عکس هم معلوم بود. و تو چه دیدی؟ به که اینگونه خیره بودی که چشم‌هایت، توی گردی ماه «سر»ت، برق می‌زد؟ دوم؛ برای شما که جز زیبایی ندیدی «همسرم رفت که بگه امام خامنه‌ای تنها نیست... رفت که بگه هنوزم مردان خدایی هستند..، اگه کسی خواست اشکی واسه همسرم بریزه به اشکش هدف بده‌. واسه حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) گریه کنه...، همه زیر لب فقط بگید امان از دل زینب... راهشو ادامه بدید... دعا کنید خدا به منم صبر بده...التماس دعا» «بانو» کاش می‌شد شما هم توی گودالِ قتلگاهِ محسن بنشینی و آنجا را که دلت می‌خواهد «زینب»وار بوسه بزنی. همین چندخط پیام بعد از شهادت همسفرت را باید به نام «روضه» ثبت کرد. شما چگونه روی این قله استوار ایستاده‌ای که گردن ما را کج کرده‌ای تا این‌همه «غیرت» را، این همه «صبر» را و این همه «ما رَاَیْتُ اِلاّ جَمیلا» را نظاره کنیم؟ چه کرده‌ای «بانو» که حال «خرابه شام»ت را ما نمی‌توانیم بفهمیم. نمی‌توانیم این‌همه مردانگی را پیش پای شما مشق کنیم. سوم؛ مثل مردها گریه کن پسرم سلام عزیز دل «بابا». سلام گل‌پسری که از این به بعد، باید به جای دیدن روی بابا، بوی بابا را نفس بکشی. سلام مرد خانواده «حججی». حواست باشد، تو از همین حالا باید بزرگ شدن را تمرین کنی. پسرم، اگر بابا هم بود احتمالا همین را زیر گوشت مثل لالایی زمزمه می‌کرد که: «اگر دلت گرفت، اگر جای خالی بابا، دلت را سوزاند،‌ اگر کنایه‌های نفهم‌ها و بی‌غیرت‌ها مثل «خنجر» به دلت نشست، اگر خواستی گریه کنی، باید مثل مردها باشد. مبادا «مادر» اشک تو را ببیند. مادر، طاقت دیدن گریه فرزند را ندارد. دل مادر «خنجر» می‌خورد، اگر چشم‌های خیس عزیزِ دلش را ببیند. مراقب باش «غم» کمر مادرت را خم نکند.» همینقدر نوشتن برای تو با چشم‌های خیس کفایت می‌کند. چهارم؛ چه گرفتی که با «سر» رفتی؟ آقا محسنِ «سر»بلند! عکس‌های تو، همسر محکم و استوارت و پسرک نازنینت حال مرا خراب‌آبادی کرده است، بیا و ببین. من؛ مثل تو، پدرِ یک کودک دوساله‌ام. من چیزی حدود ۱۰ سال بیشتر از تو زنده مانده‌ام. اما احساس «حقارت» بهترین واژه‌ای است که برای خودم پیدا کرده‌ام. کم آورده‌ام. پیش تو، همسرت و فرزندت. هرچه می‌کنم، نمی‌توانم با تو و خودم کنار بیایم. تو کجا را دیدی؟ کدام پرده برایت کنار رفت که توانستی از عزیزانِ دلت، دل بکنی؟ ارباب، چه در کف دستت گذاشت که با «سر» رفتی؟ من هم مثل تو پای روضه علی اکبر(ع)، عباس(ع) و ارباب کم گریه نکرده‌ام، پس چه می‌شود که تو خود «روضه» می‌شوی و من «رفوزه»؟ چه کردی که «حلت بفنائک» شدی و من... من هیچ نداشته‌ام که تقدیم کنم. مثل تو بودن کارِ من نیست. این را خودم هم می‌دانم. تو سراپا حُسن شدی و خواستنی. اصلا همین نگاهِ دمِ آخرِ تا همیشه ماندگارت را خیلی‌ها ندارند. خیلی‌ها اصلا جلوی پای‌شان را هم نمی‌بینند. دنیای اینها جوری چشم‌شان را بسته که پِلک‌شان روی دهان و زبانشان را هم گرفته است. «خفقان» این روزهای «برخی‌ها» بی‌دلیل نیست. اینها اگر توی دل تاریخ هم می‌بودند، همین بودند. یعنی در بهترین حالت ممکن «خفه» می‌شدند. خدا را شکر. خدا را شکر که نبودند. نه در «کوچه» و نه در «کربلا» که اگر بودند، جز شرمندگی برای واژه‌هایی مثل «انسان»، «مرد»، «مسلمان» و...چیز دیگری نداشتند. خدا را شکر که امروز «ماترک» تو زینب‌نشان معاصری چون همسر توست. چه خوب که «پسر»ت هست. چه خوب که جای تو و حال تو خوب است محسن جان. حال همه ما هم خوب است اما تو باور نکن. راستی «محسن» نام پسر فاطمه(س) بود!نویسنده: مهدی رجبی ]]> فرهنگ Fri, 11 Aug 2017 21:17:08 GMT http://siasatrooz.ir/vdcjxyevtuqeyxz.fsfu.html