سیاست روز - آخرين عناوين فرهنگ :: rss_full_edition http://siasatrooz.ir/fa/culture Wed, 15 Mar 2017 22:40:24 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://siasatrooz.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سیاست روز http://siasatrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سیاست روز آزاد است. Wed, 15 Mar 2017 22:40:24 GMT فرهنگ 60 گاهی مسیر جاده به بن‌بست می‌رود http://siasatrooz.ir/vdcgz79y.ak97x4prra.html باورکردنی نبود، اما افشین یداللهی شاعر و ترانه سرای کشورمان صبح دیروز بر اثر سانحه رانندگی درگذشت. فکر می‌کردیم با رفتن علی معلم، پرونده غم‌های سال ۹۵ بسته می‌شود، اما انگار افشین یداللهی خودش پیش‌بینی کرده بود که این قصه هنوز به صفحه آخرش نرسیده است. وقتی برای رفتن علی معلم نوشت: ««یک بار از لحظه‌ی مرگم بی‌تفاوت گذشته‌ام بی‌آنکه بفهمم یک روز در چنین لحظه‌ای خواهم مُرد بعضی مرگ‌ها غیرمنتظره است با اینکه #مرگ، غیرمنتظره نیست هنوز چند روز به پایان سال ۱۳۹۵ مانده، این سال پر مسافر، #کبیسه هم هست...» افشین یداللهی متولد دی‌ماه ۱۳۴۷ در اصفهان و بزرگ‌شده تهران است. وی دکتر روانپزشک (متخصص اعصاب و روان) است که با وجود علاقه به شعر و ترانه به رشته تحصیلی‌اش وفادار مانده و معالجه بیماران را در اولویت کاری‌اش قرار داده است. ترانه‌سرای شناخته‌شده کشورمان، کار حرفه‌ای را در سال ۱۳۷۶ با سرودن ترانه‌ای در باب شخصیت امام‌حسین(ع) شروع کرد که با آهنگسازی فواد حجازی و خوانندگی خشایار اعتمادی در ارکستر سازمان صداوسیما اجرا شد. کار دوم وی، ترانه «از فارس تا خزر» با آهنگسازی شادمهر عقیلی و خوانندگی خشایار اعتمادی اجرا شد. وی برای بسیاری از سریال‌های ماندگار تلویزیونی ترانه سروده، آخرین کارش ترانه تیتراژ سریال «معمای شاه» است که ترانه آن توسط سالار عقیلی خوانده شد. وی همچنین با خوانندگان مطرح موسیقی ملی و پاپ در آلبوم‌های موزیک‌شان همکاری کرده است. مردم وی را با سرودن ترانه سریال «شب دهم» ساخته حسن فتحی که ۱۰ سال پیش از صداوسیما پخش شد، می‌شناسند. ترانه‌های تیتراژ سریال تبریز در مه از سالار عقیلی، ترانه تیتراژ سریال مسیر زاینده‌رود از احسان خواجه‌امیری، ترانه تیتراژ سریال غریبانه از احسان خواجه‌امیری، ترانه تیتراژ سریال میوه ممنوعه از احسان خواجه‌امیری، ترانه تیتراژ سریال مدار صفر درجه از علیرضا قربانی، ترانه تیتراژ سریال پول کثیف از احسان خواجه‌امیری، ترانه تیتراژ سریال شب دهم از علیرضا قربانی و ترانه‌های برای آخرین‌بار، خیال تو، غریبانه، وقتی که نباشی و... از آلبوم «برای اولین‌بار» احسان خواجه‌امیری- ترانه‌های فال، تب تلخ، رفتن از آلبوم فصل تازه از احسان خواجه‌امیری بخشی از آثار شاخص این هنرمند است. تسلیت معاون فرهنگی وزیر ارشاد معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درگذشت افشین یداللهی؛ شاعر و ترانه سرا را تسلیت گفت. متن پیام معاون فرهنگی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی به این شرح است: درگذشت ناگهانی دکتر افشین یداللهی؛ شاعر و ترانه سرای شناخته شده‌ی کشورمان در روزهای پایانی سال موجب تاثر گردید. ترانه‌های ایشان که همواره ماندگار و خاطره‌انگیز است هرگز فراموش نخواهد شد و یادشان در سروده‌های‌شان جاری خواهد ماند. این ضایعه را به جامعه ادبی وهنری کشور و نیز به خانواده محترم ایشان تسلیت گفته و از درگاه حضرت حق برای آن مرحوم مغفرت و برای بازماندگان شکیبایی مسئلت می‌کنم. تسلیت انجمن موسیقی مدیرعامل انجمن موسیقی ایران درگذشت افشین یداللهی را تسلیت گفت. بهرام جمالی در پیامی، درگذشت افشین یداللهی - شاعر و ترانه‌سرا - را به جامعه ادبی و خانواده او تسلیت گفت. متن پیام تسلیت او به این شرح است: «انا لله و انا الیه راجعون رحلت دوست مهربان، شاعر و ترانه‌سرای سرشناس کشورمان، مرحوم افشین یداللهی موجبات حزن و اندوه جامعه ادبی بویژه دوست‌داران وی را فراهم آورد. این ضایعه را به عموم هموطنان عزیز، بویژه جامعه فرهنگ و هنر کشور تسلیت عرض می‌کنم و از خداوند متعال برای آن زنده‌یاد علو درجات، آمرزش و آرامش و برای خانواده محترم ایشان صبر و شکیبایی مسئلت می‌نمایم.» تسلیت بنیاد شعر و ادبیات داستانی بنیاد شعر و ادبیات داستانی با صدور پیامی، درگذشت افشین یداللهی، ترانه‌سرای کشورمان را تسلیت گفت. متن این پیام بدین شرح است: «افشین یداللهی یکی از ترانه‌سرایانی بود که در دهه ۷۰ در جان گرفتن دوباره تصنیف و ترانه، نقش ویژه‌ای داشت. این نقش در کنار تأثیرگذاری او در تربیت نسل جوان ترانه‌سرا با برگزاری مداوم جلسات خانه ترانه وی را به یکی از مؤثرترین چهره‌های ترانه‌سرایی روزگار ما تبدیل کرده بود. درگذشت او در سال‌هایی که می‌توانست اوج شکوفایی وی و تاثیرگذاری بیشترش در جریان ترانه‌سرایی باشد، دردی فراموش‌نشدنی و ضایعه‌ای بزرگ است. بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان ضمن عرض تسلیت به جامعه ادبی و هنری کشور، برای خانواده آن مرحوم، صبر و شکیبایی آرزومند است.» تشییع پیکر افشین یداللهی روز جمعه مراسم تشییع پیکر مرحوم افشین یداللهی روز جمعه ۲۷ اسفند ماه از مقابل تالار وحدت برگزار می‌شود. بر اساس این گزارش، این مراسم از ساعت ۹ صبح از مقابل تالار وحدت آغاز و پیکر آن مرحوم به سمت قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا (س) تشییع می‌شود. همچنین مجلس ترحیم مرحوم یداللهی روز یکشنبه ۲۹ اسفند ماه از ساعت ۱۷ تا ۱۸:۳۰ در مسجد جامع شهرک غرب برگزار می‌شود. ]]> فرهنگ Wed, 15 Mar 2017 19:02:28 GMT http://siasatrooz.ir/vdcgz79y.ak97x4prra.html علی معلم به سوی خانه ابدی بدرقه شد http://siasatrooz.ir/vdchz6nw.23n6idftt2.html مراسم تشییع پیکر زنده یاد علی معلم در حالی صبح دیروز برگزار شد که نمایندگان جامعه سینمایی در سخنان خود به استقلال وی و تلاشش برای ارتقای سینمای ایران اذعان داشتند. به گزارش مهر، مراسم تشییع پیکر علی معلم، منتقد، کارشناس و تهیه کننده سینما با حضور جمعی از هنرمندان در ساختمان شماره ۲ خانه سینما برگزار شد. در ابتدای این مراسم عزیزالله حاجی مشهدی منتقد سینما شعری در وصف علی معلم خواند. جواد طوسی سپس پشت تریبون قرار گرفت و گفت: چه پایان و آخر خط تلخی داشت امسال. علی معلم استقلال عمل زیادی داشت، او رفاقت را از دید خود معنا می‌کرد. او عاشق بی نظیری در مورد سینمای سرزمین خودش و آدم کاربلدی بود. علی معلم بر پایه رفاقت جشنی به نام حافظ برگزار می‌کرد، جشنی که ناخواسته به آدم غیر خودی در یک صفحه روزنامه تبدیل شد. او رفته رفته به انزوا رفت، علی معلم باید بیشتر در حوزه فرهنگی به کار گرفته می‌شد اما ما باز درمورد یک رفیق دیر رسیدیم. مسعود جعفری جوزانی نیز در این مراسم عنوان کرد: به نظر من علی سپه سالار سینمای ایران بود. او در دهه ۷۰ فکر می‌کرد همه دنبال فیلم ساختن هستند بر همین مبنا گفت باید بسترسازی کنیم و به این ترتیب مجله ای راه اندازی کرد. او در ادامه راه با همه وجودش احساس می‌کرد باید یک جشنواره مردمی برپا شود تا از کسانی که گاهی کارشان به چشم نمی آید تجلیل کند. او کلیت سینما را می‌دید و قصد نداشت که خودش تنها فردی شود که کاری انجام می‌دهد. او با سرمایه خودش با دیگر کشورها برای سینمای ایران لابی می‌کرد، همه وجود انرژی بود. وی افزود: علی افق‌های بلندی را می‌دید، حتی زمانی که کسی چنین چیزی را تصور نمی کرد. عده ای شاید از قلم او می‌ترسیدند اما او رهبری جمع را می‌فهمید، وقتی خبر فوت او رسید باورم نمی شد و ساعت ها به چند نفر زنگ می‌زدم و وقتی در انتها باور کردم از خودم پرسیدم چرا علی؟ چرا او با همه انرژی، هیجان و شهامت؟ من یکی از عشاق علی هستم، علی یکی از تاثیرگذارترین اهل قلم بود. در ادامه سعید راد ضمن خواندن شعری اظهار کرد: شاید بیش از ۶ بار با علی معلم به بهشت زهرا رفتیم و حیف که خیلی زود نوبت او رسید. معلم عشق، دوست، رفیق بود. با چه مشقت هایی جشنی راه می‌انداخت، استادان ما حرف خوبی زدند که چرا از علی معلم قدردانی نشد، ماها خیلی دیر می‌فهمیم که چه گوهرهایی را از دست دادیم ، او در آرزوی ساخت فیلم «کوروش» از دنیا رفت. سپس ابوالحسن داوودی پشت تریبون قرار گرفت و عنوان کرد: من جاهای مختلف صحبت کردم اما تنها جایی که صحبت نکردم در مراسم تشییع پیکر یک دوست بوده است. به راستی نمی توانم حرف بزنم، من متنی نوشته ام که حرفی با خداست که لطفی کند و شر را از سینمای ایران بردارد و به فرشته اش بگوید دست از سر سینمای ایران بردارد، خیلی جاها این استحقاق را دارد که مرگ به سراغشان برود، چرا سینما؟ او در ادامه متنی در همین باره خواند که نوشته بود خدایا به خودت قسم می‌دهم که سبد سینمای ایران پر شده است. خیلی ها استحقاق این را دارند؛ نوبتی هم باشد نوبت آنهاست، چرا عزراییل سراغ آنها نمی رود، بعضی ها مدام منتظر مرگند و برخی فکر می‌کنند مرگ سراغشان نمی رود. علی سرشار از زندگی بود چه شد که او رفت. مرگ اشتباه کرد یا علی؟ او یک کمال طلب بود، تهیه کننده قابلی بود که بعید بود به این زودی از مرگ رو دست بخورد، علی معلم و من سی و چند ساله هم را می‌شناسیم، صفت مشترکی داریم که آن شهرستانی بودن است با تمام خصوصیتش. شما هر چه می‌خواهید بگویید من غیرممکن است که باور کنم او رفته است. پس از صحبت‌های ابوالحسن داوودی، سیروس الوند با خواندن شعری گفت: بعضی ها حتما خوشحالند؛ همان تنگ نظرانی که هم از مرگ عباس کیارستمی خوشحالند و هم از جایزه اصغر فرهادی ناراحتند، همان هایی که نسبت به جشن حافظ موضع داشتند. همه داغداریم و این سال بد و نحس و بخیل تمام شدنی نیست، خوشبختانه کسانی هستند که علی، معلم آنها بود تا ما حس کنیم که او همچنان زنده و در میان ما است. در این بخش مراسم پیکر علی معلم وارد حیاط ساختمان شماره ۲ خانه سینما شد. سپس جهانگیر الماسی به عنوان سخنران اظهار کرد: من باور نمی کنم. خدایا این وجود نازنین را بیامرز و به بازماندگانش عزت بده، از اینکه این جماعت برای وداع با یکی از چهره‌های سینما حضور دارند تشکر می‌کنم. علی معلم را از دهه ۶۰ و وقتی جوان بود می‌شناختم، وقتی که بایکدیگر درباره معرفت صحبت می‌کردیم. الماسی در ادامه بخشی از کتابی که علی معلم به او هدیه کرده بود، خواند. در ادامه علیرضا رییسیان ضمن خواندن شعری بیان کرد: آخرین مراسم یادبودی که من صحبت کردم هفت سال پیش در مراسم سیف الله داد بود و حالا من و علی باز اینجاییم، کاش جای من و علی عوض می‌شد. او در حالی که بغض کرده بود گفت: فرزندانش به او افتخار می‌کنند. علی ما به یاد تو هستیم تو هم به یاد ما باش. سپس هیوا مسیح منتقد و شاعر پشت تریبون قرار گرفت و شعری خواند و بیان کرد: از علی معلم گفتن توان بزرگی می‌خواهد، پس از سال ها مردی را یافتم که به آنچه که می‌گفت ایمان داشت، همه افرادی که او را می‌شناختند و نمی شناختند او را دوست داشتند، او یک تنه هزار تن بود که رنج‌های سینمای ایران را به دوش می‌کشید. وی افزود: آقایان! گرده‌های این سرزمین زخمی است. بدانید که مردانی همچون علی معلم تکرار نمی شوند. رد آثار و سخن و عمل او در تاریخ این سرزمین فراموش نمی شود. سال ۹۵ سال بد، سال سیاه دست از سر این سرزمین بردار، علی معلم از گردونه پیاده شد و دشمنانش شاد و دوستانش غمگین شدند مردان بزرگ بعد از مرگ آغاز می‌شوند و او از همین الان آغاز شد. حسین انتظامی معاون مطبوعاتی نیز اظهار کرد: به همه تسلیت می‌گویم. علی معلم ۲ وجه داشت بخشی در سینما بود و بخشی در مطبوعات. خیلی از سینماگران از ساحت مطبوعات به سینما رسیدند، او پایمردی کرد و زمانی که مجله اش دچار مشکل شد او روزنامه نگار مولف بود، امیدوارم همه ما تلاش کنیم تا سرمایه او در مطبوعات را حفظ کنیم. امید معلم فرزند علی معلم سپس عنوان کرد: می‌دانم خیلی از شماها از راه دور آمدید، اگر او اینجا بود به من می‌گفت احترام همه واجب است. معمولا وقتی آدم ها هستند قدرشان را نمی‌دانیم من برای این شرایط آماده نبودم ولی مسیر علی معلم را ادامه می‌دهم. مسیر او توسط فرزندان و جوانانی که او به جا گذاشته قطع نمی شود، این را خطاب به تمام آنهایی که خوشحالند می‌گویم. در ادامه مراسم آذر معماریان همسر علی معلم به صحنه آمد و گفت: سلام ای کسانی که علی برای شما کار می‌کرد! دست تک تک شما را می‌بوسم. در این چند شبی که روحم در خانه نبود شماها کنارم بودید. من از ۱۹ سالگی کنار او بودم، او امروز همه معلومات خود را زیر خاک می‌برد، او آنقدر بزرگ و شریف و انسان بود که هیچ چیزی را در قضاوتش دخالت نمی داد. او شب تا صبح می‌خواند و مطالعه می‌کرد تا بتواند کاری برای این کشور انجام دهد. سپس منوچهر شاهسواری مدیرعامل خانه سینما اظهار کرد: شب اول که این حادثه رخ داده بود و به منزل او رفتم یک علی معلم جوان به نام امید معلم دیدم. او نام خوبی برای ادامه راه علی معلم دارد. جمشید مشایخی سپس شعری خواند و گفت: علی زنده است اما باز به شما تسلیت می‌گویم. در پایان پیکر علی معلم بر دوش سینماگران و سینمادوستان به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا بدرقه شد. ]]> فرهنگ Wed, 15 Mar 2017 19:02:28 GMT http://siasatrooz.ir/vdchz6nw.23n6idftt2.html بی تو بهار نمی‌شود http://siasatrooz.ir/vdcjtoeh.uqeo8zsffu.html کهنه سال ۱۳۹۵ دارد جول و پلاسش را جمع می‌کند و می‌رود کنار خاطرات غبار گرفته جاگیر شود. حالا که نگاهش می‌کنی اگر بخواهی اتفاقاتش را فهرست کنی،‌کاغذ سیاه کرده‌ای می‌شود از کلماتی که تلخی شان کم هم نیست، ‌سالی را هم که می‌آید هزار جور می‌شود دید و از آن نوشت،‌اما من دلم می‌خواهد چشم‌هایم را ببندم و از خدای مهربان بخواهم که بهار پیش رو، بهاری‌ترین بهار عمرمان باشد با ظهور بهار جان‌ها و خرمی روزگار،‌دلم می‌خواهد اینچنین استغاثه کنم با او که ای صاحب الزمان،‌ای بهار زمان، نه به خاطر ما که برای حضورت حاضر نشده‌ایم، که برای التیام دل‌های پر درد و چشم‌های پر اشک کودکان صعده و صنعا و الفوعه و کفریا، بیا و این شب طولانی هجران را پایان ده که بهار، بهار نمی‌شود بی تو، امسال، سال نمی‌شود بی تو! محمد رضا آقابابایی ]]> فرهنگ Wed, 15 Mar 2017 19:02:28 GMT http://siasatrooz.ir/vdcjtoeh.uqeo8zsffu.html تو با قلب ویرانه‌ی من چه کردی؟ http://siasatrooz.ir/vdcayano.49nau15kk4.html «وطنم ای شکوه پابرجا، در دل التهاب دورانها»، «ایران اگر دل تو را شکستند تو را به بند کینه بستند، چه عاشقانه بی نشانی که پای درد تو نشستند»، «ایران من! ای ریشه ی من، برگ و بر من، با نام تو، تاریخ پر است از اثر من، ایران من! ای عشق من، ای دار و ندارم، جان از تو گرفتم، به که جز تو بسپارم؟»، «در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می‌شود گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می‌شود»، «من از پشت شبهای بی خاطره، من از پشت زندان غم آمدم»، «از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !، دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست؟»، «هر چی آرزوی خوبه، مال تو، هرچی که خاطره داری، مال من»، «مرز در عقل و جنون باریک است، کفر و ایمان چه به هم نزدیک است»، «میشه خدا رو حس کرد، تو لحظه‌های ساده»، «وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید، وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید، وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید...» و... مگر می‌شود خالق این خطوط و نقاش این سطور بمیرد؟ اصلا مگر کسی که دست‌خطش روی دل ما هست، کسی که پای عاشقی ما را امضا کرده، کسی که حجم قلب ما را برای عشق به ایران بزرگ‌تر از همیشه کرده می‌میرد؟ من که باور نمی‌کنم. «افشین یداللهی درگذشت» این چه خبر سراسر دروغی است که توی شهر پیچیده و همه صفحه‌های حقیقی و مجازی را سیاه کرده است؟ افشین یداللهی نمی‌میرد. دکتر اعصاب و روان که با شعرها و ترانه‌هایش حال ما را خوب می‌کرد و کرده و می‌کند، مگر می‌شود با روح و روان آدم‌هایی که با نسخه شاعرانه او خوبِ خوب شدند بازی کند؟ نه؛ من باور نمی‌کنم. به اشک‌های روی گونه‌ام هم اعتماد ندارم. به نفس تنگ شده‌ام هم ایمان نمی‌آورم. به حال بد مردمان این سرزمین هم اطمینان ندارم. خودش گفته بود «به سوگ من نشسته‌ای، ولی نمرده‌ام هنوز». افشین یداللهی نمرده، پس برای چه و برای که سوگوار باشیم؟ برای کسی که هنوز هست؟ برای کسی که ترانه‌هایش در رگ‌های ما جاری است و «اعصاب و روان» ما هنوز با آنها زندگی می‌کند؟ وقتی هنوز می‌شود جادوی کلماتش را از حنجره آدم‌های مختلف شنید، وقتی تصنیف و ترانه‌هایش در ذهن ما قدم می‌زنند، وقتی کتاب‌هایش را می‌شود باز کرد و شعری را نوبر کرد، پس مرگ و رفتن و نماندن دیگر معنی ندارد. افشین یداللهی هست و خواهد بود. اتفاقا جایش بیش از گذشته در دل تنگ ما بازتر شده و لب طاقچه احساس ما حضوری تا همیشه دارد. ]]> مهدي رجبي فرهنگ Wed, 15 Mar 2017 19:02:28 GMT http://siasatrooz.ir/vdcayano.49nau15kk4.html جامانده روز تلخ بمبارانیم http://siasatrooz.ir/vdcbzwb9.rhbwgpiuur.html تجربه تلخ در ۱۸ سالگی خودش تعریف می‌کند آن زمان که مهیای عملیات والفجر ۱۰ می‌شد هجده سال بیشتر نداشت، البته صحنه‌های زیادی را از زمختی جنگ دیده بود و مانند هجده ساله‌های دیگر بی‌تجربه نبود اما باز هم دیدن قساوتی که صدام در قتل‌عام ۵ هزار زن، کودک، کشاورز و کارگر به خرج داد برایش قابل تحمل نبوده است. به چند روز قبل از بمباران شیمیایی بر می‌گردد، آنجا که به دلیل تمرکز عراقی‌ها در جنوب قرار شد نیروهای ما عملیاتی در شمال غرب انجام بدهند تا تمرکز عراقی‌ها از فاو برداشته شود. می‌گوید: «بسیجی بودم و ۲۳ اسفند قرار شد در یگانی در سردشت مستقر شویم؛ بارندگی‌های شدید که در منطقه صورت گرفته بود باعث سختی تردد شده بود اما بچه‌ها گلایه‌ای نداشتند و پیش می‌رفتند؛ بمباران شیمیایی از روستای جلیله شروع شد، قبل از بمباران گسترده شیمیایی که در حلبچه اتفاق افتاد هم مواردی منطقه را بمباران شیمیایی کرده بودند اما نه به شدتی که در این شهر دیده بودیم.» از زمانی می‌گوید که در گردان حنین با فرمانده حاج اکبر نظری و سردار رسول ایوانی عملیات را شروع کردند: «مسیر به شدت سخت و سنگلاخی و باران زده بود و فاصله دو نیرو از یکدیگر به سختی کار افزوده بود؛ می‌توان گفت که در مسیر نیروها دو روز راهپیمایی داشتیم تا به هدف برسیم، استتار در طبیعت را آموخته و به آرامی پیش می‌رفتیم ارتفاع شندر اولین هدفی بود که تسخیر کردیم. هنوز شرینی موفقیت عملیات تمام نشده بودکه وارد حلبچه شدیم. حلبچه که رسیدیم شیمیایی زدند.» نوبت به گفتن از فضای شهر که می‌شود، کمی تامل می‌کند. هنوز بعد از گذشت سه دهه از حزن صدایش می‌توانی دردناکی صحنه‌هایی را که دیده است حس کنی؛ با همان حزن ادامه می‌دهد: «وارد شهر که شدیم شیمیایی زدند، اوضاع خیلی نابسامان بود؛ همه داد می‌زدند؛ خیلی از دوستان ما شیمیایی شدند.» کمی مکث می‌کند و دوباره ادامه می‌دهد: «هیچ وقت صحنه‌هایی را که در حلبچه دیدم فراموش نمی‌کنم، تعداد زیادی از کودکانی را که در آغوش مادران خشکیده بودند و از شدت تنفس گاز نفسشان بالا نمی‌آمد و در حال جان دادن بودند؛ مردم درجا در حال فرار در حال کار بر روی زمین زراعی مرده بودند.....وارد شهر که می‌شدی انگار وارد جایی شدی که در آن زمان ایستاده بود همه را به خواب عمیقی فرو برده بود. هنوز گاهی کابوس آن روز و آن سال‌ها را می‌بینم. می‌دانم جنگ است و صحنه‌های زمخت زیاد دارد اما وقتی صدام مردم کشور خودش را آن‌طور بی‌رحمانه بمباران کرد صحنه‌هایی فجیع به بار آورد که برای هیچ‌کس قابل تصور نبود؛ به عقیده من این اتفاق از واقعه هیروشیما و ناکازاکی بدتر بود چون حلبچه رفته رفته جان داد و قربانیان این شهر هنوز هم نفسشان خس‌خس کرده و با تبعات شیمیایی زندگی می‌کنند.» دردناک‌ترین سکانس واقعی هنوز حالش جا نیامده که با سوال ما دوباره به فکر فرو می‌رود. وقتی قرار می‌شود از دردناک‌ترین صحنه‌ای که در حلبچه دیده بگوید می‌ماند از نوزاد شیرخوار و جان دادن در آغوش مادر بگوید یا از پیرمرد کشاورز و جان دادن در کنار محصولاتش...یا... بالاخره تصمیمش را می‌گیرد و می‌گوید: «در حلبچه مادری را دیدم که یکی از فرزندانش را به کول می‌کشید و یکی را هم دنبالش می‌کشید و صدام را نفرین می‌کرد. این صحنه که در نهایت به جان دادن هر سه نفر ختم شد را هیچگاه فراموش نمی‌کنم.» کمک‌های ایرانیان به داغداران حلبچه «چند ساعت بعد از این جریان نیروهای ایرانی آمدند و تمام البسه‌شان را به مردم دادند تا لباس‌هایشان را تعویض کنند و مردم را از شهر خارج کردند. چراکه عوارض شیمیایی می‌تواند مدتها در منطقه بماند. هنوز هم معتقدم که ارتش صدام جنایتی کرد بزرگتر از ناکازاکی و هیروشیما و آنهایی که چشمشان را بر این جنایات بزرگ بستند نیز در این جنایت شریکند.» او ادامه می‌دهد: «در چند روز بعد به روستاهای اطراف حلبچه هم سر زدیم. در روستای عنب و خرمان هم وضع به همین منوال بود و دل هر انسانی از دیدن شدت جنایات شکل گرفته در این مناطق به درد می‌آمد. چند روز بعد هم که مجددا برای منتقل کردن ادوات وارد شهر شدیم هنوز شهر بوی مرده می‌داد و جسدها را می‌توانستی در گوشه و کنار پیدا کنی که از شدت تنگ آمدن نفسشان شهید شده بودند. واقعا هنوز تکرار این خاطرات حالم را منقلب می‌کند.» او می‌داند که نتیجه جنگ جز کشتن و کشته شدن نیست اما نه اینکه با گاز شیمیایی و ناجوانمردانه خانواده‌هایی را از ریشه نابود کنی و به روی خودت نیاوری، حساب رزمندگان با افراد عادی و نوزادان و کودکان به شدت متفاوت است. از همه این صحنه‌ها دردناک‌تر این بود که حکومت مرکزی آمده بود مردم خودش را به فجیع‌ترین شکل ممکن قتل‌عام کرده بود. برای درک بهتر این ماجرا اما برایمان مثالی می‌زند: «در جنگ صحنه‌های دلخراش زیاد دیدم یکی از صحنه‌ها احمد تقوایی را در عملیات کربلای ۴ با توپ مستقیم هدف قرار دادند که مقابل چشمانمان بدنش متلاشی شد و چیزی از آن باقی نماند، این شهید بزرگوار جزو دوستان من بود که دیدن صحنه شهادتش برایم سخت و دلخراش بود اما باز هم می‌گویم جنایت حلبچه از هر جهت فجیع‌تر بود.» شیمیایی شدن می گوید اثرات شیمیایی حلبچه ماندگار است، خودش هم جزو کسانی است که شیمیایی شده و ریه و پوستش درگیر ماجرای حلبچه است. در بیان این واقعه ادامه می‌دهد: «ماسک داشتیم اما نمی‌شد شبانه روزی از آن استفاده کرد، ضمن اینکه از زمانی که عامل شیمیایی زده می‌شود تنها ۹ ثانیه فرصت داری ماسک را زده و ریه‌ات را محافظت کنی؛ آنجا وقتی درگیر رزم و کارهای اینچنینی هستی وقت نمی‌کنی؛ به ندرت رزمنده‌ای پیدا می‌شود که به موقع ماسک بزند؛ البته جدای از این واقعه عارضه‌های پوستی که گازهای شیمیایی به بار می‌آورند را نمی‌توان کنترل کرد.» او ادامه می‌دهد: «آن زمان خیلی شیمیایی شناخته شده نبود و نمی‌دانستیم برای پاکسازی چه کار باید کرد. یادم است بعد که به عقب برگشتیم، همه تجهیزات‌مان را گرفتند و همه ما را در استخری انداختند تا مثلا پاکسازی شویم. همرزمان زیادی به خاطر شیمیایی شهید شدند و الان نیز کسانی هستند که آثار بالای جانبازی دارند. مانند جعفر علی‌آبادی و آقای جهان شاه که حدود ۷۰ درصد ریه‌شان درگیر اثرات تنفس گازهای شیمیایی شده است.» مشکلات تامین دارو با وجودی که خودش بعد از جنگ درس خوانده و تا مقطع دکتری جغرافیایی سیاسی را ادامه داده و مدرس دانشگاه‌ بوده، اما ابایی از گفتن این ندارد که جانبازان شیمیایی از لحاظ تامین دارو در مضیقه هستند و گاهی مجبور می‌شوند به دلیل کمبود دارو از داروهای مشابه هندی استفاده کنند. نسبت به مردم خوش‌بینی خودش را از دست نداده و معتقد است که «من احساس می‌کنم همان همبستگی‌ سال‌های جنگ اکنون هم وجود دارد، اما گاهی سیاستمداران کاری با اعتماد مردم کردند که کمتر به مسئولانشان اعتماد می‌کنند.» از حلبچه تا شهادت در سوریه در جایی از صحبتش آنجا که از عملیات والفجر تیپ حنین با فرماندهی حاج اکبر نظری می‌گفت؛ این را هم گفت که «چند ماه قبل حاج اکبر در سوریه شهید شده است.» او البته ماجرا را اینطور تعریف کرد: «هر دو با هم برای اعزام به سوریه ثبت‌نام کردیم، افراد با رنج سنی متفاوت برای ثبت‌نام آمده بودند، اما به خاطر اینکه بازنشسته ارتش بودم گفتند صلاح نیست شما را به سوریه اعزام کنیم. همین شد که حاج اکبر رفت و شهید شد و من باز هم ماندم تا خاطرات تلخی‌های جنگ برایم مرور شود و دستم کوتاه از رسیدن به شهادت باشد.» صحبت که به این قسمت می‌رسد ترجیح می‌دهد حزن صدایش را با شعری از سردار باقری ترکیب کرده و به گفت و گو خاتمه دهد؛ اینطور می‌شود که با گفتن این شعر مصاحبه به پایان می‌رسد: «ما ساکن کوچه‌های بی‌بارانیم سرگشته این وادی بی‌یارانیم پرسی اگر از حلبچه و آنچه گذشت جامانده روز تلخ بمبارانیم»مائده شیرپور ]]> فرهنگ Wed, 15 Mar 2017 07:48:10 GMT http://siasatrooz.ir/vdcbzwb9.rhbwgpiuur.html خداحافظی دنیای تصویر با مرد سپیدپوش فیروزه‌ای http://siasatrooz.ir/vdcewf8o.jh8voi9bbj.html علی معلم تهیه کننده سینما و مدیر مسئول نشریه «دنیای تصویر» روز گذشته دار فانی را وداع گفت. بنیان‌گذار جشن سینمایی تلویزیونی حافظ، مدرس، مجری و برنامه‌ساز و تهیه‌کننده‌ سینما روز ۲۳ اسفندماه در سن ۵۴ سالگی و درپی حملۀ قلبی، دار فانی را وداع گفت. علي معلم نويسنده، ناشر، منتقد، تهيه‌کننده، کارگردان، مجري تلويزيون متولد آذرماه ۱۳۴۱ (دسامبر ۱۹۶۲ ميلادي) تهران بود. او فارغ‌التحصيل دانشکده‌ي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در رشته کارگرداني فيلم بود و در مقطع فوق‌ليسانس در رشته‌ي پژوهش هنر (دانشگاه هنر) تحصيل کرد. در شوراهاي مختلف توليد، پخش و پژوهش سينمايي در مراکز سينمايي همچون سازمان توسعه سينمايي سوره، موزه سينما، خانه سينما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي عضويت داشت. عضو مؤسس و رئيس سه دوره انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران و بازرس (دو دوره) خانه‌ي سينما، عضو مؤسس بنياد حمايت از سينماي ملي ايران، نايب رئيس هيئت مديره و سخنگوي خانه‌ي سينما در سال‌هاي ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷ بوده و عضو شوراي مرکزي کانون تهيه‌کنندگان فيلم ايران بود. در هيئت‌هاي داوری و انتخاب جشنواره‌ي بين‌المللي فيلم فجر (۵ دوره)، جشنواره‌ي بين‌المللي فيلم کشورهاي غيرمتعهد (پيونگ يانگ)، سينماي جوان، جشنواره‌ي سراسري فيلم‌هاي دانشجويي، جشنواره‌ي فيلم‌هاي خانوادگي (اروميه)، نخستين جشنواره‌ي فيلم و کيفيت، جشنواره فيلم رويش (مشهد) و جشنواره بين‌المللي فيلم شهر (۲ دوره) عضويت داشت. وي فعاليت‌اش در مقام تهيه‌کنندگي را با فيلم شوکران ۱۳۸۰ (بهروز افخمي) به عنوان تهيه‌کننده شريک آغاز کرد. گاوخوني (بهروز افخمي) نخستين فيلم مستقل او در سال ۱۳۸۲، ازدواج به سبک ايراني (حسن فتحي، ۱۳۸۴) دومين فيلم بلند سينمايي او در مقام مجري طرح و تهيه‌کننده در سال ۱۳۸۵ بوده و آخرين فيلم او آل (۱۳۸۸) به کارگرداني بهرام بهراميان نخستين محصول مشترک سينماي ايران و ارمنستان است. معلم که به واسطه‌ی تولید و اجرای برنامه‌هایی چون «جنگ هنر»، «از واژه تا تصویر»، «سینمای اندیشه» و... به چهره‌ای شناخته شده برای مخاطبان تبدیل شده بود، اولین جشن سینمایی و تلویزیونی خصوصی ایران را تاسیس کرد و تندیس حافظ را به منظومه‌ سینمای کشور افزود. دریافت مدرک دکتری افتخاری به پاس فعالیت‌هایش در عرصه‌ی فرهنگ و هنر نیز یکی دیگر از عناوین متعدد او به شمار می‌رفت. گروه فرهنگ و هنر روزنامه سیاست روز درگذشت علی معلم را به خانواده وی و اهالی فرهنگ و هنر تسلیت می‌گوید. ]]> فرهنگ Tue, 14 Mar 2017 07:14:24 GMT http://siasatrooz.ir/vdcewf8o.jh8voi9bbj.html رویش پرسروصدای جبهه فرهنگی انقلاب http://siasatrooz.ir/vdcfmed1.w6dc1agiiw.html در آخرین روزهای سال، اکران انیمیشن سینمایی «نبرد خلیج‌فارس۲» که به صورت محدود از مشهد شروع شده، سر و صدای زیادی به خصوص در رسانه‌های خارجی به پا کرده است. به همین بهانه بر آن شدیم که به بررسی فعالیت حرفه‌ای فرهاد عظیما، کارگردان این انیمیشن و گروهش بپردازیم که پیشتر آثارشان غالبا در اکران‌های مردمی جشنواره عمار دیده می‌شدند اما امروز این آثار، صدای رسانه‌های معاند را هم درآورده است. در سومین دوره جشنواره عمار بود که برای اولین‌بار، نام فرهاد عظیما و گروه انیمیشن فاطمه‌الزهرا(س) با کسب فانوس این جشنواره برای انیمیشن «نبرد خلیج‌فارس۱» به عنوان یکی از رویش‌های جبهه فرهنگی انقلاب مطرح شد. عظیما در چهارمین جشنواره عمار هم توانست توانایی‌های خود را اثبات کند و این بار با انیمیشن «پیام راشل کوری» عنوان برگزیده عمار را ازآن خود کرد. فرهاد عظیما در مرداد سال ۱۳۶۲ در شهر بجنورد متولد شده و اکنون در مشهدساکن است. او از ۱۸ سالگی که کار با کامپیوتر را آموخت و تمام مهارت‌های خود را به صورت تجربی کسب کرده و به گفته خودش، یکی از قدیمی‌ترین گروه‌های انیمیشن‌سازی ایران را به صورت غیرآکادمیک و تجربی راه انداخته است. «ختم ساعر»، «نبرد خلیج‌فارس۱ و۲»، «روز داوری»، «پیام راشل کوری»، «سخت و خشن» و «مقاومت و پیشرفت» از جمله کارهای عظیما وگروهش است که با وجود بی‌رغبتی و گاهی بهانه‌تراشی صداوسیما برای پخش این آثار، این انیمیشن‌های جذاب هم در فضای مجازی و هم در قالب اکران‌های مردمی جشنواره عمار با استقبال خوب و بالای مخاطبان همراه بوده است. انیمیشن «ختم ساعر» اولین کار جدی عظیما درباره انهدام ناوچه اسرائیلی در جنگ ۳۳ روزه بود. این اثر کوتاه در کشورهای کویت و لبنان، از طریق شبکه‌های مختلف مثل «المنار» پخش شد و مورد تقدیر «سیدحسن نصرالله» دبیرکل حزب‌الله لبنان هم قرار گرفت. کار بعدی عظیما، «نبرد خلیج‌فارس۱» بود که علاوه بر کسب فانوس سومین جشنواره عمار، توانست ۱۴ جایزه دیگر را در جشنواره‌های مختلف بدست آورد. این انیمیشن که همزمان با آغاز اکران انیمیشن سینمایی «نبرد خلیج‌فارس۲»، بار دیگر با استقبال اکران‌کنندگان مردمی جشنواره عمار مواجه شده، در بین مخاطبان غیر ایرانی هم سروصدای زیادی داشت. به گفته عظیما یک نفر به صورت خودجوش روی این اثر زیرنویس انگلیسی گذاشت و آن را در سایت «یوتیوب» منتشر کرد که حدود ۳۰ هزار نفر بازدید و نزدیک به ۱۵۰۰ کامنت به زبان انگلیسی داشت. «نبرد خلیج‌فارس۱» روایتی از نبرد جنگنده‌های ایرانی و عربستان سعودی در جریان دفاع‌ مقدس است که طی آن جنگنده‌های سعودی توسط خلبانی آمریکایی هدایت می‌شوند، این انیمیشن پرهیجان، پس از کسب فانوس سومین جشنواره عمار، توسط اکران کنندگان مردمی جشنواره در روستاها و شهرهای مختلفی به نمایش درآمد. «پیام راشل کوری»، انیمیشن دیگر گروه فاطمه الزهرا(س) هم همانند «نبرد خلیج‌فارس۱»، در کنار استقبال فعالان فرهنگی و مردمی در نقاط مختلف کشور، سروصدای زیادی به همراه داشت و حتی رسانه‌های صهیونیستی هم نسبت به آن موضع گرفتند. این انیمیشن، مواجهه جمهوری اسلامی و رژیم صهیونیستی را نشان می‌دهد که در نهایت به نابودی اسرائیل و فتح بیت‌المقدس توسط نیروهای مقاومت می‌انجامد. شبکه دو تلویزیون اسرائیل، با پخش بخشی از این انیمیشن، آن را سناریوی نظامی غافلگیرانه نامیده و معترض شده بود. اما در این سو، مسئولان وقت صدا وسیما، به بهانه ضربه به مذاکرات هسته‌ای و خدشه‌دار شدن کشور، حاضر به پخش رایگان «پیام راشل کوری» نشدند. عظیما و گروهش که تولید انیمیشن‌های راهبردی بر مبنای اهداف انقلاب اسلامی و جنگ نرم را به عنوان هدف خود می‌دانند، برای تأمین هزینه‌های بالای تولید و ساخت انیمیشن، از طریق سایتی که راه‌اندازی کردند محصولات تولیدی‌شان را به فروش گذاشتند که از این راه و همچنین کمک‌های مردمی، با وجود عدم حمایت‌های ریز و درشت دولتی، توانستند ضمن تأمین هزینه‌هایشان، با کیفیت بیشتری به تولید انیمیشن ادامه بدهند. انیمیشن سینمایی «نبرد خلیج‌فارس۲» که از هفتم اسفندماه، اکرانش در سینماهای شهر مشهد آغاز شده و به زودی در شهرهای دیگر نیز به نمایش در می‌آید، آخرین اثر و به عبارت دیگر، پُرسر و صداترین اثر فرهاد عظیماست که با همکاری مشترک گروه فاطمه الزهرا(س) و سازمان هنری - رسانه‌ای اوج تولید شده و بیش از آن که در داخل کشور مورد توجه قرار گیرد، در خارج از کشور بازتاب داشته است. اگرچه از جهاتی نقدهای جدی به این اثر وارد است اما وجه اصلی و امیدوارکننده کار، دانش، مهارت فنی و کیفیت بالای کار عظیما و گروهش است که نوید کارهای بزرگی را می‌دهد. «نبرد خلیج‌فارس ۲» که در سی و چهارمین جشنواره فجر هم حاضر شده بود، اولین انیمیشن رئال سینمای کشور و داستان رویارویی نیروی دریایی آمریکا و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در آب‌های خلیج‌فارس است که در طی چهار سال تولید شده است و با توجه به محتوای آن، واکنش‌های زیادی به خصوص در رسانه‌های معاند داشته است، به ویژه آن که، شخصیت اصلی این انیمیشن یعنی «سردار قاسم» از نظر چهره و رفتار، شبیه حاج قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه طراحی شده و همین موضوع هم حساسیت رسانه‌های معاند را بیشتر کرده است. شبکه سلطنتی بی‌بی‌سی فارسی در گزارشی، این انیمیشن را نماد جنگ‌طلبی تندروهای ایران دانسته است و به نقل از عظیما، آن را پیامی به رئیس‌جمهور امریکا عنوان می‌کند که در صورت حمله به ایران، با شکست مفتضحانه‌ای مواجه می‌شوند. خبرگزاری رویتزر، راشاتودی، اسپوتنیک روسیه، صدای امریکا، سی‌ان‌ان عربی، سی‌بی‌اس نیوز امریکا، سایت نیروی دریایی امریکا و... دیگر رسانه‌هایی بودند که به این انیمیشن سینمایی پرداختند. فرهاد عظیما را هم همانند هادی محمدیان از جمله رویش‌های جبهه فرهنگی انقلاب دانست که در جریان جشنواره مردمی فیلم عمار رشد پیدا کرد و امروز توانسته است به عنوان یکی از چهره‌های انیمیشن کشور مطرح شود. آثار او و گروهش، نشان از مهارت و دانش بالای فعالان جبهه فرهنگی انقلاب در حوزه پرهزینه انیمیشن است که این موضوع توجه رسانه‌های خارجی و معاند را هم به خود جلب کرده است. البته عظیما، خودش، تأثیرگذاری آثارش را در برکت وجود نام مبارک حضرت فاطمه زهرا(س) در عنوان گروهش می‌داند. آن طور که عظیما گفته، او و گروهش مراحل اولیه برای تولید «نبرد خلیج‌فارس ۳ و۴» را هم آغاز کرده‌اند و باید منتظر بمانیم تا ببینیم آثار بعدی این گروه، با چه بازخورد و بازتاب‌هایی مواجه خواهد شد. (فرهنگ‌نیوز)کارگردان «نبرد خلیج‌فارس ۲»: پول یخچال خانه را برای ساخت انیمیشن دادیم کارگردان «نبرد خلیج‌فارس۲» از نحوه اکران این فیلم گله کرد و بیان کرد که از این فیلم حمایتی نمی‌شود. فرهاد عظیما در گفتگو با مهر درباره شرایط اکران این فیلم گفت: پخش این فیلم سینمایی با حوزه هنری بود و این نهاد به من گفت ابتدا بهتر است این فیلم را در مشهد اکران کنیم و در صورتی که توانست مخاطبان خود را جذب کند در سایر شهرستان‌ها نیز آن به نمایش می‌گذاریم. این نحوه اکران باعث شد که فیلم ما از بین برود زیرا در همان زمان تیزرهایی از این فیلم پخش می‌شد که در آن عنوان می‌شد «خلیج‌فارس ۲» در سراسر کشور به نمایش در می‌آید اما این چنین نبود و به نوعی مخاطب سردرگم می‌شد. وی افزود: در حالی که اکران این فیلم در خارج از مرزهای ایران بازتاب زیادی داشته است و از آن به عنوان یک اثر راهبردی یاد می‌شود اما «نبرد خلیج‌فارس۲» در کشور خودمان با این نحوه اکران از بین می‌رود، این را هم باید بگویم که این انیمیشن در مشهد تنها با ۵ سینما به نمایش درآمد که فقط سینما هویزه و آفریقا در این استان جزوه سینماهایی هستند که مخاطب می‌تواند با آنها ارتباط برقرار کند، سه سینمای دیگری که به ما دادند در حاشیه‌های شهر مشهد بود. عظیما عنوان کرد: از ۲ هفته پیش اکران این فیلم در مشهد آغاز شد، بر همین اساس ما هم تصمیم گرفتیم با بچه‌های «عمار»، «نبرد خلیج‌فارس۲» را در اصفهان به نمایش بگذاریم اما در اصفهان به ما گفتند هماهنگی‌های این امر از سوی حوزه هنری صورت نگرفته است، مشابه همین اتفاق در جریان اکران این انیمیشن در مدارس هم افتاد، ما با آموزش و پرورش هم صحبت‌هایی کرده بودیم اما هر بار این نهاد عنوان کرد که الان وقت مناسبی نیست و به همین تریب ما از این فرصت هم باز ماندیم. این کارگردان توضیح داد: در حالی که هیچ حمایتی در زمان ساخت این اثر از ما نشد و ما با بودجه شخصی «نبرد خلیج‌فارس۲» را ساختیم در اکران هم حمایتی از آن نمی‌شود، جالب است که بگویم این در حالی است که طبق همان شرط حوزه هنری که عنوان کردند اگر این فیلم در مشهد خوب بفروشد شرایط اکران آن را در دیگر استان‌ها هم فراهم می‌کنند، این اتفاق افتاد و توانست در مدت کمی ۲۵ میلیون تومان بفروشد و استقبال خوبی هم از «نبرد خلیج‌فارس۲» شد. وی ادامه داد: در حال حاضر ۳ سینما در تهران و به طور کلی ۹ سینما در کل کشور به نمایش این اثر می‌پردازند اما این سینماها به مرور اضافه شدند و اینطور نبود که ما از ابتدا ۹ سینما در اختیار داشته باشیم که به نظرم این راهکار اشتباهی بود زیرا همانطور که گفتم تیزرهای تبلیغاتی این فیلم به گونه‌ای بود که در آن گفته می‌شد «نبرد خلیج‌فارس۲» در تمام سینماهای کشور اکران می‌شود به این نحو مخاطب هنگامی که به سینما مراجعه می‌کرد متوجه می‌شد که این موضوع صحت ندارد و اگر به راستی هنگامی که این فیلم در سینمای شهرش اکران شود فکر می‌کند درست نیست. عظیما در پایان بیان کرد: ما این فیلم را با سرمایه شخصی ساخته بودیم، به خاطر دارم هنگامی که «نبرد خلیج‌فارس۲» در حال دوبله بود پول کم داشتیم، در آن زمان پدر و مادرم می‌خواستند یک یخچال بگیرند که پول این یخچال را به من دادند تا کارهای دوبله این فیلم را به پایان برسانم. ما با این سختی فیلم ساختیم اما این برخورد نامناسب با آن صورت گرفت. ]]> فرهنگ Tue, 14 Mar 2017 07:14:24 GMT http://siasatrooz.ir/vdcfmed1.w6dc1agiiw.html ورود پیکر مطهر ۱۶۵ شهید دفاع‌مقدس به خاک کشور http://siasatrooz.ir/vdcivya3.t1avy2bcct.html پیکر مطهر ۱۶۵ شهید تازه تفحص شده دوران دفاع‌مقدس روز گذشته از طریق آبراه اروند وارد خاک کشور شد. پیکر مطهر ۱۶۵ شهید تازه تفحص شده که در روزهای اخیر توسط گروه‌های تفحص کمیته جست‌وجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح در استان‌های بصره و العماره عراق کشف شده با استقبال جمع کثیری از زایران راهیان نور، مردم شهید پرور آبادان، خرمشهر، اروندکنار و مینوشهر قرار روبرو شد. فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح با اشاره به شهدای تازه تفحص شده که وارد کشور شدند، گفت: تعدادی از پیکر این شهدا برای زیارت کاروان‌های راهیان نور به معراج‌الشهدای اهواز منتقل و مابقی برای شناسایی به معراج الشهدای تهران منتقل می‌شود. سردار سیدمحمد باقرزاده، در حاشیه مراسم استقبال از پیکر ۱۶۵ شهید تازه تفحص شده دوران دفاع‌مقدس در گفت‌وگو با پویا، گفت: پیکر شهدایی که طی روزهای اخیر پیدا شدند در مناطق عملیاتی کربلای۴در جزایر اروند شامل ام‌الرصاص و سهیل، همچنین منطقه عملیاتی رمضان در کتیبان، محور شرق دجله و در عملیات‌های بدر و خیبر و عملیات محرم در محور زبیدات عراق کاوش شدند. وی افزود: عملیات شناسایی بخشی از پیکر شهدا انجام شده و بخش دیگری از این شهدا نیز تا یک‌ماه آینده شناسایی خواهند شد. تعدادی از پیکر این شهدا برای زیارت کاروان‌های راهیان نور به معراج‌الشهدای اهواز منتقل و مابقی پیکر مطهر شهدا برای شناسایی به معراج الشهدای تهران منتقل می‌شود. سردار باقرزاده در ادامه با بیان اینکه تفاوتی بین شهدا وجود ندارد گفت: تعدادی از این شهدای تازه تفحص شده از شهدای غواص، تعدادی از شهدای عملیات کربلای ۴، تعدادی از شهدای تک پشتیبانی عملیات والفجر۸ و بخش عظیمی از این شهدا رزمندگان خراسانی و کرمانی هستند. باقرزاده درخصوص عملیات تفحص اخیر که منجر به کشف پیکر مطهر ۲۱ شهید شده است، گفت: این شهدا در منطقه عملیاتی مسلم بن عقیل و کربلای۶ و در محور عملیاتی کهنه ریک، سلمان کشته، سان واوا،۴۰۲ و ارتفاعات مقابل سومار در شهر مندلی عراق پیدا شده‌اند. وی با اشاره به اینکه احتمال افزایش پیکر این شهدا وجود دارد ادامه داد: مراسم تشییع پیکر این شهدا احتمالاً در سال آینده و همزمان با سالگرد شهادت شهیدان پازوکی و شمسی‌پور خواهد بود و مردم استان همدان از پیکر مطهر این شهدا استقبال خواهند کرد. ]]> فرهنگ Sun, 12 Mar 2017 22:20:50 GMT http://siasatrooz.ir/vdcivya3.t1avy2bcct.html خوش‌خدمتی به جریان روشنفکری همیشه طلبکار http://siasatrooz.ir/vdch6qnw.23n6-dftt2.html طبیعی است گروهی از هنرمندان غربگرایی که نه تنها در هشت سال دفاع‌مقدس توجهی به رسالت تاریخی خود در دفاع از میهن نداشته و نه اینکه در میدان‌های جنگ حاضر شوند، که حتی در پشت جبهه‌ها نیز دلاوری‌های رزمندگان اسلام را در آثار خود منعکس نکردند، نمی‌توانند پس از جنگ راویان خوب و صادقی برای آن دوران باشند. به ندرت می‌توان اثری از حضور ستارگان زن و مرد سینمای ایران در میدان‌های جنگ و یا پشت جبهه‌ها در هشت سال دفاع‌مقدس به دست آورد. البته این به معنای نادیده گرفتن حضور فعال برخی هنرمندان متعهد در آن سال‌ها نیست، چه اینکه اگر این دسته از هنرمندان نبودند، امروز این تعداد از تصاویر و گزارش‌های مربوط به دفاع‌مقدس در دسترس نمی‌بود. اما سوال اینجاست که جریان روشنفکری داعیه‌دار و همیشه طلبکار حاکم بر عرصه فرهنگ و هنر در ۳۵ سال گذشته چه خدمتی به منافع ملی ایران اسلامی داشته است؟ چرا هنرمندان غربی شکست‌های نظامیان خود را به پیروزی بدل می‌کنند اما هنرمندان وطنی، پیروزی مطلق مردم مظلوم ایران در برابر ابرقدرت‌های شرق و غرب را نه تنها نادیده گرفته که حتی دفاع از میهن را خشونت‌طلبی معرفی می‌نمایند؟ و مهمتر از آن برخی آثار و فعالیت‌های فرهنگی و هنری خلاف واقع و تحریف‌آمیز نسبت به دفاع‌مقدس با چه هدفی صورت می‌گیرد؟ چه کسانی قصد دارند یاد و خاطره‌ی هشت سال دلاوری و رشادت را از افکار عمومی ایرانیان پاک کرده و کودکان و نوجوانان را با تصویری غیرواقعی از آن دوران آشنا سازند؟ این تحریفات چه سودی برای نظام سلطه درپی دارد؟ در تمام جهان مردم برای دیدن قهرمانان ملی و بومی خود به سینما می‌روند، از هالیوود تا بالیوود، پرده‌های سینماها پر است از قهرمانان تاریخی، قهرمانان ملی و قهرمانان خیالی و قلابی. گویا تنها در سینمای جمهوری اسلامی است که مردم باید آثار هنری و روشنفکرانه تماشا کنند و نباید از هنرمندان انتظار انعکاس قهرمانی قهرمانانشان را داشته باشند، نه قهرمانان تاریخی، نه قهرمانان ورزشی، نه قهرمانان نظامی، نه پهلوانان و... سینمای ایران روشنفکر است و قهرمان نشان نمی‌دهد. به این ترتیب سینماگران ایرانی پس از چندین سال سردرگمی در انتخاب بین نشان دادن قهرمانی برخاسته از فرهنگی اسلامی - ایرانی و دستیابی به سود میلیاردی و هنری‌سازی و شکست در گیشه، در نهایت تسلیم خدمت به فرهنگ ملی نشده و برای جبران شکست در گیشه بر روی فروش خارجی تمرکز کردند. در این بین هنرمندان متعهدی باقی ماندند که مدیران فرهنگی آنها را تحویل نمی‌گیرند و مظلوم‌تر از آنها، مردمی که سینمای ملی ندارند، مردمی که قهرمان ملی شان بر پرده سینما پس از ۳۰ سال مقاومت و ایستادگی، می‌شود مجید سوزوکی؛ مردمی که حداقل سینمایی در حد بالیوود ندارند که گرچه فرم و محتوای هنری ندارد، اما قهرمان دارد و مردم از دیدن قهرمانانشان احساس غرور و امید می‌کنند. این تنها حق مردم زمانه‌ی جاری نیست که سلحشوری‌های خود را بر پرده سینما و در آثار هنری مشاهده کنند، بلکه آیندگان نیز حق دارند تصویری هنرمندانه از گذشته‌ی خویش داشته باشند. ایالات متحده از پرل هاربر تا ویتنام، به اندازه کافی روایت تاریخی جذاب و مهیج برای نسل‌های آینده آماده کرده است، اما درباره‌ی حماسه‌های نیم‌قرن اخیر ملت ایران، تک و توک آثار قابل عرضه‌ای برای نوجوانان و جوانان وجود دارد. افرادی که در سال ۱۴۲۰هجری شمسی به سن جوانی می‌رسند حق دارند قهرمانان ملی خود را بشناسند، قهرمانانی نظیر سیدعلی اندرزگو که ۶۰ هزار نیرو در سراسر کشور به دنبال او بودند، نظیر شهید علی‌محمدی و شهید محمود شهریاری که در راه اقتدار علمی ملت ایران ترور شدند و حتی شهدایی نظیر شهید سیدعلیرضا ستاری که در جریان عاشورای سال ۸۸ برای جلوگیری از آتش زدن یک بسیجی به دست اغتشاشگران روشنفکرنمای غرب‌زده، مورد حمله قرار گرفته و پس از تحمل ۴ سال آثار مصدومیت، در سال ۹۲ به شهادت رسید و قهرمانانی نظیر شهید مصطفی چمران، شهید محمدابراهیم همت، شهید حسین خرازی، شهید حسن باقری، شهید مهدی باکری و... را بشناسند و چقدر عجیب و غیرقابل هضم است که در چهل سال گذشته درباره هیچ‌کدام از فرماندهان و شهدای شاخص دفاع‌مقدس فیلم سینمایی قابل اعتنایی ساخته نشده است، البته اگر فیلم ایستاده در غبار که آن هم پس از سی سال تولید شده است، نادیده گرفته شود. حق پاسداشت دلاوری‌ها و نمایش قهرمانان ملی در فیلم، سریال، تئاتر، شعر، رمان، موسیقی و سایر محصولات فرهنگی و هنری از جمله حقوق ابتدایی یک ملت در عرصه فرهنگ و هنر است، اگر بنا باشد مدیران و مسئولان فرهنگی، هنری و رسانه‌ای جمهوری اسلامی براساس تکالیف فرهنگی‌شان مورد ارزیابی قرار بگیرند، باید دید هر یک چند قهرمان در کارنامه خود دارد؟ فرهنگ و هنری که از نمایش قهرمانان خود عاجز است، قطعاً نمی‌تواند قهرمانان آزاده‌ی سایر فرهنگ‌ها و کشورها را نیز روایت کند، چراکه ایشان نیز در برابر نظام سلطه قد علم کرده و روایت کردن زندگی ایشان، سیاسی کردن هنر به حساب می‌آید. به این ترتیب افرادی چون عماد مغنیه، یحیی عیاش، راشل کوری، مالکوم ایکس و مانند اینها نیز هیچ‌گاه در سیستم فعلی فرهنگ و هنر جمهوری اسلامی مورد توجه قرار نخواهند گرفت. مدیران سینمایی دولت‌های مختلف جمهوری اسلامی در عرصه سینمای استراتژیک دفاع‌مقدس کارنامه قابل قبولی ندارند، از بیگ پروداکشن حماسی و دلاورانه جنگی که روح سلحشوری، ایثار، وطن دوستی، جوانمردی و غیرت را در جوانان و نوجوانان کشور بدمد، خبری نیست. مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی در ده‌ها نهادی که در عرصه فرهنگی از بودجه‌های تعیین شده برخوردار بوده و بخشی از تولیدات هنری شان به آثار سینمایی اختصاص دارد نمی‌توانند آثاری برای عرضه در بازارهای جهانی و یا انتشار رایگان بر روی اینترنت جهت آشنایی مردم جهان با مظلومیت ملت ایران در سال‌های دفاع‌مقدس و رشادت‌های ایشان و برجستگی‌های فرهنگی بروز کرده در آن دوران ارائه دهند، چراکه اساسا چنین آثاری تولید نشده و یا تعداد آنها بسیار بسیار اندک است. نتیجه آنکه امام جامعه با گذشت سی و شش سال از آغاز و بیست و هفت سال از پایان جنگ تحمیلی، باید ابتدائیات مدیریت فرهنگی را برای مدیران و متولیان امور تشریح کنند، باید درباره ثروت‌های فرهنگی ناب و ارزشمند کشور و لزوم استفاده از ثروت غنی و سرچشمه‌ی قوی دوران دفاع‌مقدس صحبت نمایند چراکه مدیران فرهنگی در چهار دهه گذشته عُرضه جهادگری در عرصه فرهنگ را نداشته‌اند. بالغ بر پنجاه نهاد فرهنگی نه تنها در حوزه دفاع‌مقدس، که حتی در سایر حوزه‌های فرهنگی آنقدر ضعیف عملکرده‌اند که بخش تولیدات فرهنگی راکدتر از تولیدات صنعتی است و جمهوری اسلامی پس از چهاردهه، به جای آنکه در حال صادرات محصولات فرهنگی به جهان باشد، درگیر واردات بی‌رویه محصولاتی است که از اساس در تضاد با بنیان‌های فرهنگ زندگی اسلامی - ایرانی قرار دارند. مگر می‌شود یک مدیر فرهنگی در جمهوری اسلامی نداند که طراحی‌های فرهنگی خطرناکتر از توطئه‌های امنیتی و تهدیدات نظامی است؟ مگر می‌شود که یک مدیر فرهنگی در جمهوری اسلامی نداند که در جنگ فرهنگی، هدف دشمن تضعیف اراده‌هاست؟ پس تولید این تعداد بالای فیلم‌های سینمایی و سایر آثار هنری که در آنها جوانانی بی‌اراده، مأیوس، عصبی، بی‌هدف، خسته، ناامید و... به تصویر کشیده می‌شوند، چه معنایی دارد؟ از دو حال خارج نیست، یا مدیران فرهنگی نمی‌دانند که تولید چنین آثاری در تضاد با امنیت ملی و مخدوش کردن امنیت فرهنگی جامعه و تهدید بنیان‌های تمدن نوین اسلامی است که در این صورت شایستگی جایگاهی که آن را اشغال کرده‌اند نداشته و تصدی‌گری ایشان غصب جایگاه افراد صالح و مُجرب است و... و یا آنکه این موضوعات را می‌دانند و به عمد و یا به علت ضعف‌های شخصی، قصد مقابله با تولیدکنندگان و حامیان چنین آثاری را ندارند که در این صورت نیز باز مرتکب خیانت علیه امنیت فرهنگی جامعه هستند. با این همه؛ آنچه که حایز اهمیت است نتیجه این ولنگاری‌های فرهنگی و بی‌تدبیری و بی‌مسئولیتی مدیران فرهنگی است که تبعات جبران‌ناپذیری را برای فرهنگ زندگی اسلامی ایرانی درپی داشته و دارد. پروفایل کودکان و نوجوانان در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد بذرهای کاشته شده توسط محصولات خارجی و تولیدات فرهنگی وارداتی به ثمر نشسته و علف‌های هرز در ساحت اندیشه و احساس آینده‌سازان کشور در حال روئیدن و رشد روزافزون است. مدیران فرهنگی امروز و دیروز جمهوری اسلامی زمانی که مولفه‌های سبک زندگی اسلامی به عنوان پایه‌های تمدن نوین اسلامی از دست رفت، کجا خواهند بود؟ پس اگر انسان ایرانی سال ۱۴۱۴ علاقه‌ای به مقاومت، ایستادگی، ایثار، استکبارستیزی و... نداشته باشد، متولیان امر فرهنگ در تمام دستگاه‌های فرهنگی به ویژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چطور پاسخگوی دویست و سی هزار شهید انقلاب اسلامی، دفاع‌مقدس، ترور، مدافع حرم و... خواهند بود؟ نادیده گرفتن حقوق فرهنگی یک ملت و بلکه خیانت به امنیت فرهنگی آن، جرم فرهنگی نیست؟ کدام قانون نانوشته‌ای افرادی را که مغز و قلب میلیون‌های ایرانی مسلمان را به عرصه تاخت و تاز محصولات وارداتی دشمن تبدیل کرده‌اند، به پای میز محاکمه می‌کشاند؟ مجرمانی فرهنگی که سوء‌مدیریت، هوا‌پرستی، بی‌کفایتی، جهل، ترس و سایر خصوصیاتشان باعث کندی مسیر حرکت ملت ایران در برپایی تمدن نوین اسلامی شده و با این شرایط شاید حتی آنها را از این مسیر منحرف کند، در روزگاری که فرهنگ از دست برود، اساسا شرمنده خواهند شد؟ از هنری که در دیدن قهرمانی‌های یک ملت نابیناست و بلکه از دیدن آن تنفر دارد و خود را به هر دری می‌زند تا تنها نقاط درخشان تاریخ چند قرن اخیر کشور را نبیند، نباید انتظار بیان حقایق را داشت. با وجودی که بسیاری از هنرمندان نسبت به دفاع‌مقدس و شهدا ارادت قلبی داشته و می‌توانند میان حق و باطل تمیز قائل شوند، اما به علت اینکه حاکمیت بر عرصه فرهنگ و هنر در جمهوری اسلامی با جریانات روشنفکری غربگراست و عموم مدیران فرهنگی نیز در طول دهه‌های گذشته حامی این قشر طلبکار ِ مدعیِ بی‌تعهد بوده‌اند، هنرمندان متعهد نیز فرصت خدمت به تاریخ و فرهنگ ملی را از دست داده و نمی‌توانند در برابر این جریانات صاحب قدرت عرض اندام کنند. بنابراین تا زمانی که مجرمان فرهنگی عنان عرصه فرهنگ و هنر را در اختیار داشته و مورد تکریم مدیران فرهنگی دولت‌های مختلف هستند، نباید انتظار فروپاشی و اضمحلال فرهنگی را دور شمرد، چراکه هدف و نیت اصلی کسانی که دفاع‌مقدس را در عرصه هنر و به ویژه سینما نادیده گرفته و می‌گیرند نیز چیزی جز نابودی نظام اسلامی و از بین رفتن فرهنگ شکل گرفته با آن نیست.(سینماپرس) ]]> فرهنگ Sat, 11 Mar 2017 20:17:46 GMT http://siasatrooz.ir/vdch6qnw.23n6-dftt2.html سانسور دفاع‌ مقدس و ماجرای اضمحلال فرهنگی http://siasatrooz.ir/vdcc0mqo.2bq4p8laa2.html یکی از عناصری که فرهنگ‌ها را در طول تاریخ حفظ کرده، تبلور شکوه و عظمت دستاوردهای مردم در آثار هنری و خلق قهرمانان بومی ولو در عالم خیال بوده و هست. هر ملتی دوست دارد قهرمانان خودش را در شعر، رمان، تئاتر، نقاشی، موسیقی و سینما ببیند، چراکه تجلی عناصر فرهنگ ملی در رفتار و منش یک قهرمان، نشان از زنده بودن و پویایی آن فرهنگ دارد. در دهه‌های اخیر، پرده‌ی سینما جولانگاه صدها قهرمان آنگلاساکسون، چینی، ژاپنی و نظیر اینها بوده که در این میان قهرمانان آنگلاساکسون، به علت اهمیت دادن عناصر فرهنگی و هنری غرب به موضوع پیوست فرهنگی، از طریق مجموعه‌ی بهم پیوسته‌ی کمیک استریپ‌ها، فیلم‌ها، بازی‌های کامپیوتری، عروسک‌ها، البسه و سایر محصولات فرهنگی، در قلب و مغز مخاطبان گوناگون خود جای گرفته و توانسته‌اند تا مدت‌ها اثرگذاری موفقی داشته باشند. ایالات متحده در جایگاه سردمدار تمدن غرب برای زنده نگهداشتن فرهنگ غربی و دمیدن روح امید، غرورملی و سلحشوری در تنفس‌کنندگان این فرهنگ، نیاز به بازپروری قهرمانی‌ها و رشادت‌های افراد پای بند به فرهنگ زندگی امریکایی بر روی پرده سینما داشت، اما از آنجا که تمدن ۲۵۰۰ ساله‌ی غرب و تاریخ ۳۰۰ ساله‌ی ایالات متحده آمریکا، عموماً در واقعیت دارای قهرمانی که واجد خوبی‌ها و ارزش‌های فطری و الهی باشد، نبوده و نیست، هالیوود به خلق قهرمانان خیالی و نمایش توانایی‌ها و رشادت‌های دروغین و مصنوعی برای تسخیر مغز و قلب مردم امریکا و سایر ساکنان مغرب زمین روی آورد. از سوی دیگر در جنگ فرهنگی و نبرد رسانه‌ای، استفاده از قهرمانان در آثار هنری کارکردهای مختلفی دارد. این قهرمانان از یک‌سو دل‌ها را به سوی خود جذب کرده و از سوی دیگر به وسیله نمایش قدرت و برتری‌های پوشالی، با ایجاد رعب و ترس، از نظر روانی مردم سایر کشورها را مقهور نموده و در نهایت زمینه را برای استعمار نرم نقاط دیگر فراهم می‌کنند. بنابراین نمایش قهرمانی‌ها و شجاعت‌ها در آثار هنری به ویژه محصولات سینمایی هم در صیانت از فرهنگ ملی مؤثر است و هم بر وجهه و اعتبار بین‌المللی فرهنگ‌ها اثرگذار خواهد بود. بر این اساس ملت ایران نیز حق دارند قهرمانان برخاسته از فرهنگ خود را بر روی پرده سینما و در شعر، تئاتر، رمان و امثالهم ببینند، همانند سایر ملل که دلاوری، ایثار و غرور ملی سربازان و فرماندهان نظامی شان را در قالب آثار هنری بویژه فیلم‌های سینمایی به نمایش در می‌آورند. اما با وجود اینکه فرهنگ اسلامی ایرانی مملو از قهرمان‌های الهی، نیروهای مؤمن و متعهد و بزرگانی است که در واقعیت زندگی برجسته، قابل تحسین و بی‌نظیری داشته اند، اما صحنه فرهنگ و هنر جمهوری اسلامی، از حضور این قهرمانان واقعی خالی است و این حق فرهنگی ملت ایران از سوی طیفی از هنرمندانِ قائل به هنر خنثی و بی‌تعهد و بالاخص طیفی از مسئولان فرهنگی کشور، نادیده گرفته شده است. دوران شکوهمند انقلاب اسلامی عرصه ظهور و بروز استعدادها و توانایی‌های نهفته‌ی ملت ایران در سده‌های اخیر بوده و هست و در بین تمام افتخارات ملت ایران در این دوران، مقاومت و سلحشوری در هشت سال دفاع‌مقدس جایگاه ویژه‌ای دارد. طبیعتاً انعکاس حوادث هشت سال دفاع‌مقدس نه صرفاً تکلیفی در برابر رزمندگان و شهدا که وظیفه‌ای است در برابر ملت ایران، وظیفه‌ای که مطالبه‌ی آن از هنرمندان و اهالی فرهنگ، نه سفارشی و سیاسی کردن هنر است، نه آلودن آن به ایدئولوژی؛ توقع زیاده از حدی هم نیست که یک ملت از هنرمندانش بخواهد افتخارات ملی را به تصویر بکشند. اما آنچه در عمل و در واقعیت به عنوان کارنامه ارادت سینماگران به دفاع‌مقدس موجود است، مورد رضایت نبوده و بخشی از آن را سینمای ضدجنگ و یا آثاری کم مایه و دورهمی تشکیل داده است و عمق فاجعه تا آنجاست که در نتیجه ربع قرن فعالیت مدیران فرهنگی لیبرال مسلک، در دهه اخیر جوانانی پیدا شده‌اند که خود را طلبکار شهدا می‌دانند. با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان بسیاری از زوایای این انقلاب و هشت سال دفاع‌مقدس مورد توجه اهالی فرهنگ و هنرمندان قرار نگرفته و ابعاد مختلف آن برای مخاطبان داخلی و خارجی بازگو نشده است. به جزء برخی آثار منتشر شده در حوزه ادبیات و شعر انقلاب اسلامی، سایر رشته‌های هنری و جریان‌های غالب بر آنها نتوانسته‌اند آثاری مطلوب و در شأن قهرمانی‌های ملت ایران بیافرینند. با وجود اینکه در اروپا و ایالات متحده همچنان برای سربازان و کشتگان خود در جنگ‌های باطل جهانی قرن گذشته مراسم یادبود برگزار می‌کنند، در جمهوری اسلامی تقریباً محصول جذابی که بتواند رشادت‌های واقعی ملت در دهه‌های ۱۳۵۰ و۱۳۶۰ شمسی را به خوبی به نسل نوجوان و کودک منتقل کند، وجود ندارد. به عبارت ساده‌تر حق دفاع‌مقدس در هیچ برهه‌ای از مدیریت فرهنگی جریانات گوناگون سیاسی بر پرده سینما ادا نشده و این سینمای استراتژیک و اقتدارآفرین همواره یا قربانی منفعت‌طلبان بوده است یا کج فهمی مدیران فرهنگی و یا امیال مدیران سیاست باز عرصه فرهنگ. این در حالی است که جنگ یکی از پدیده‌های ویژه‌ای است که محل تجلی قهرمانی‌های مردم یک کشور و ظهور و بروز استعدادها و توانایی‌های ایشان است و به تصویر کشیدن صادقانه و واقعی آن بر پرده سینما، اثر فوق‌العاده‌ای بر تثبیت انگاره‌های فرهنگی و انتقال ارزش‌های فرهنگی به نسل‌های آینده داشته و می‌تواند روح سلحشوری، عزتمندی و همدلی را در آحاد جامعه بدمد. در واقع عالی‌ترین صحنه‌های تجلی سبک زندگی و عصاره تمدن کهن ایرانی که در دوران دفاع‌مقدس و پیشتر در زمان پیروزی انقلاب اسلامی به ظهور رسیده و برای بسیاری از آنها مستندات فراوانی وجود دارد، به جای آنکه در قالب سینمای استراتژیک دفاع‌مقدس ریخته شده و به ابزار مؤثر دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی تبدیل گردد، همواره قربانی بوده و به جای آنکه هنرمندان رانتخوار و مدیران سیاسی کار مورد شماتت قرار گیرند، سینمای دفاع‌مقدس به سیبل جریانات غربگرای روشنفکرنما تبدیل شده است. نتیجه آنکه بی‌توجهی مدیران و هنرمندانی که خود را بی‌نیاز از توجه به منافع و مصالح فرهنگی جامعه می‌دانستند سبب شد تا امروز پس از قریب ربع قرن از پایان جنگ تحمیلی، سینمای استراتژیک دفاع‌مقدس به سینمایی ساده، کم هزینه و هنری فروکاست پیدا کرده و نسل جوان ایرانی تصویری مخدوش و توهمی از یکی از طلایی‌ترین برهه‌های زندگی انسانی ایرانی و جلوه‌های شکوه تمدن ایرانی داشته باشد. اما چرا جریان روشنفکری حاکم بر عرصه فرهنگ و هنر کشور، به سادگی از قهرمانی‌ها و فداکاری‌های ملت در طول مبارزات پیش از انقلاب و دوران هشت سال دفاع‌مقدس عبور کرده است؟ در حالی که روح لطیف هنرمند نمی‌تواند انبوه زیبایی‌های موجود در تاریخ انقلاب اسلامی را نادیده بگیرد. چطور هنرمندان ایرانی نسبت به دفاع‌مقدس بی‌اعتنایی می‌کنند، در حالی که برای اولین‌بار در قرن‌های اخیر، ملت ایران بدون واگذاری حتی یک وجب از خاک خود، دشمن را ناکام گذاشت. هنوز بسیاری از ابعاد و زوایای دفاع‌مقدس مورد توجه اهالی فرهنگ و هنر قرار نگرفته است، مواردی همچون: دلایل شروع جنگ، علل همکاری و مساعدت ده‌ها کشور با صدام، مظلومیت مطلق جمهوری اسلامی در دوران جنگ، صفات اخلاقی و برجستگی‌های روحی رزمندگان اسلامی، دفاع ملتی با استفاده از کمترین امکانات، زندگی و صبر اسراء، جانبازان و خانواده‌های ایشان و مواردی از این دست. طبیعتاً یکی از دلایل بی‌محلی و عدم توجه بخش‌هایی از فرهنگ و هنر کشور به دوران دفاع‌مقدس، حاکمیت جریان روشنفکری بر این حوزه‌هاست. جریانی که جنگ از هر نوع آن را محکوم کرده و آن را کاری غیرانسانی، خشن و بدوی می‌داند. البته این محکومیت تنها در صورتی انجام می‌گیرد که یکی از طرفین جنگ، به جبهه حق تعلق داشته و داعیه دار اسلام ناب محمدی صلی‌الله علیه وآله و یا از طرفداران جبهه مقاومت باشد. برای نمونه مبارزه‌ی جهادگران فلسطینی با رژیم اشغالگر قدس و یا نیروهای حزب‌الله و ارتش سوریه با تکفیری‌ها و در جبهه‌ای دیگر، رژیم صهیونیستی محکوم است، چراکه ترویج خشونت طلبی است؛ در این نگاه دفاع‌مقدس ملت ایران نیز دامن زدن به خشونت و عملی غیرمنطقی و غیرانسانی بود. اما در مقابل همین جریان روشنفکری هیچ‌گاه پیرامون ۷۰ میلیون کشته‌ی بی‌گناه جنگ‌های جهان اول و دوم که خونشان تاوان زیاده خواهی‌های اربابان قدرت بود صحبت نمی‌کنند و این در حالی است که هنرمندان جبهه باطل، حتی خون‌ریزی‌ها و قساوت‌های نیروهای نظامی خود در دیگر کشورها را به بهترین شکل دراماتیزه کرده و حتی در برخی موارد با تحریف تاریخ، از نیروهای شکست خورده خود، قهرمانان پیروز می‌سازند. به واقع در جنگ رسانه‌ای و تحت حاکمیت رسانه‌ها، تاریخ را لزوماً قوم پیروز نمی‌نویسد، بلکه تاریخ همان چیزی است که رسانه‌ها و محصولات فرهنگی و هنری معرفی می‌کنند. بنابراین به علت همین رویکرد هنر سیاسی غرب به تاریخ و تحریف آن است که بعضاً مشاهده می‌شود واقعیت‌های مربوط به انقلاب اسلامی و دفاع‌مقدس، یا در آثار هنرمندان روشنفکر بیان نمی‌شود و یا به صورت جهت دار و مغرضانه مورد توجه قرار می‌گیرد، زیرا در این صورت ارزش‌های انقلاب و دفاع‌مقدس به نسل‌های بعد که عموماً کتابخوان نیستند، منتقل نشده و ارتباط و تعلق خاطر این نسل‌ها با تاریخ سراسر عزت و اقتدار انقلاب اسلامی قطع گردیده و ایشان به تحسین تاریخ جعلی و قهرمانی‌های مصنوعی قهرمانان غربی روی خواهند آورد و فرهنگ غربی مقتدر و نیرومند را به فرهنگ خودی ضعیفی که برایشان به تصویر کشیده شده، ترجیح می‌دهند. ]]> فرهنگ Fri, 10 Mar 2017 18:43:09 GMT http://siasatrooz.ir/vdcc0mqo.2bq4p8laa2.html