میزان آمادگی برای مدیریت بحران در کشور...
به اندازه کافی وجود دارد.
پیشرفت داشته اما با مطلوب فاصله دارد.
در حد صفر است و عقب گرد هم داشته است.
 
داخلی سیاست گفتگو
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۲۳
 
 
در چهار دهه گذشته سیاست خارجی کشور انقلابی بوده است
کم‌توجهی به شرق، نقطه ضعف دستگاه دیپلماسی
کم‌توجهی به شرق، نقطه ضعف دستگاه دیپلماسی
 
چهار دهه از انقلاب اسلامی ایران گذشت. چهار دهه پرفراز و نشیب که ایران دوره‌ای متفاوت را با قبل از انقلاب تجربه کرد. در این چهار دهه جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده با شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی نقشه راه متفاوتی را در دیپلماسی و سیاست خارجی خود تعریف کند و بپیماید. درباره کارنامه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه گذشته دیپلماسی ایرانی گفت‌وگویی را با محسن پاک‌آیین سفیر سابق ایران در آذربایجان، ازبکستان و زامبیا داشته‌ که در ادامه می‌خوانید:

در سایه چهل سال دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران و حضور ۱۱ وزیر امور خارجه، از نگاهی کلی برآورد و تحلیل شما از این چهار دهه سیاست خارجی انقلاب اسلامی ایران تا به امروز چیست؟
خوب، ایران در دوران پهلوی به لحاظ سیاست خارجی وابسته به کشورهای بیگانه به خصوص آمریکا بود و به همین دلیل روابط خارجی ایران در جهت منافع قدرت‌های بزرگ تنظیم می شد و ایران دارای سیاست خارجی غیر مستقل بود. به نظر من بعد از پیروزی انقلاب فوری ترین اقدام در روابط خارجی ایران، تبدیل سیاست خارجی به یک سیاست خارجی مستقل، فعال و تاثیر گذار بود. در این رابطه خیلی سریع، روابط ما با دو رژیم نژادپرست یعنی اسرائیل و آفریقای جنوبی در دوره آپارتاید قطع و فروش نفت به آنها متوقف شد. سفارت فلسطین و دفتر نهضت آزادیبخش سواپو (نامیبیا) در ایران دایر شدند. تدابیری در حمایت از نهضت های اسلامی مثلا توقف فروش نفت به فیلیپین در حمایت از مسلمانان این کشور (موروها) اتخاذ شد. از پیمان سنتو خارج شدیم و سپس به جنبش غیر متعهدها پیوستیم. در مجموع در اجرای سیاست نه شرقی – نه غربی، اندیشه‌های انقلابی مبنای سیاست خارجی قرار گرفت و به خصوص پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، تاثیر تفکرات انقلابی در سیاست خارجی جدی و تاثیرگذار شد. برای مثال حمایت ایران از آرمان آزادی قدس موجب شعله ور شدن انتفاضه و پیروزی محور مقاومت شد. سیاست خارجی ایران توانست مساله فلسطین را از موضع پان عربیسم خارج کرده و به آن هویتی اسلامی ببخشد. قطع رابطه و توقف فروش نفت به آفریقای جنوبی نیز در استقلال نامیبیا، فروپاشی آپارتاید و آزادی نلسون ماندلا تاثیر گذاشت. در اجرای سیاست نه شرقی نه غربی، ایران با اشغال افغانستان توسط شوروی سابق مخالفت کرد و امام خمینی (ره) در دیدار با سفیر وقت شوروی قویا مخالفت ایران را اعلام و پس از حمله شوروی به افغانستان نیز ایران حمایت از مجاهدین افغان را آغاز کرد و حتی بازی‌ها المپیک مسکو را تحریم کرد.
تقویت روابط با کشورهای اسلامی هم در دستور کار قرار گرفت و برای مثال ایران در سال ۱۳۶۱ روابط رسمی خود را با مالزی به عنوان یک کشور مسلمان و غیر متعهد و از اعضای مهم آسه آن برقرار کرد. با شروع جنگ تحمیلی فعالیت های دیپلماتیک ایران برای انزوای دولت صدام آغاز شد که یکی از نقاط موفقیت آن، تغییر محل کنفرانس هفتم سران از بغداد به دهلی نو بود. در اجلاس هشتم سران جنبش عدم تعهد در حراره - پایتخت زیمبابوه - درشهریور ۱۳۶۵ نیز هیات ایرانی به ریاست آیت‌الله خامنه‌ای با انتقاد از سلطه جوئی قدرت‌های شرق و غرب، مواضع مستقل ایران را در سطح عالی اعلام کرد. در این مقطع سیاست خارجی ایران به دنبال این بود که با به چالش کشیدن نظم بین‌الملل نشان دهد که قدرت‌های شرق و غرب هر دو در جهت تسلط بر ملت‌های جهان سوم عمل می‌کنند.
شعار اتحاد اسلامی یکی دیگر از ابعاد سیاست خارجی نظام بود که در ابعاد عملی و نظری به ترغیب مسلمانان جهت همگرایی و وحدت اسلامی و مقابله با دسایس دشمنان پرداخت. در کنار این ابتکارات جمهوری اسلامی ایران برقراری و تقویت روابط دوستانه با همه کشورها به استثنای چند کشور خاص، بر اساس اصول عزت، حکمت و مصلحت را مورد تاکید قرار داد. لذا روابط دوستانه با ملت های منطقه، آمریکای لاتین و آفریقا در اولویت قرار گرفت. در سایه اجرای این سیاست خارجی،‏ ایران‏ بر اساس‏ نفی‏ هرگونه‏ سلطه‏ جویی‏ و سلطه‏ پذیری‏، حفظ استقلال‏ همه‏ جانبه‏ و تمامیت‏ ارضی کشور، دفاع‏ از حقوق‏ همه‏ مسلمانان‏ و عدم‏ تعهد در برابر قدرت‌ های‏ سلطه‏ گر و روابط صلح‏ آمیز متقابل‏ با دول‏ غیر محارب‏ در دستور کار سیاست خارجی قرار گرفت.
در طول این ۴ دهه مناسبات و اقتضائات داخلی از هر بعد و خاستگاهی چه اثراتی بر مقوله دیپلماسی و سیاست خارجی داشته است؟
سیاست خارجی هر کشور منبعث از سیاست داخلی است و طبعا نمی تواند بدون توجه به اقتضائات داخلی باشد. در عین حال خطوط اصلی سیاست خارجی در ایران همان مفاد مندرج در قانون اساسی است که متخذ از اسلام و منبعث از اهداف و آرمان‌های انقلاب است. بر همین اساس خطوط اصلی سیاست خارجی در شورای امنیت ملی تعیین و از سوی ولی فقیه تائید و تنفیذ می‌شود و وزارت امور خارجه مجری این سیاست هاست. لذا اصول سیاست خارجی با تغییر دولت‌ها و به خاطر سلایق سیاسی گوناگون نمی‌تواند تغییر کند.
اقتضائات و مناسبات داخلی نیز در یک جامعه آزاد مثل ایران وجود داشته و خواهد داشت اما نتوانسته اصول کلی سیاست خارجی را تغییر دهد. برای مثال دفاع از آرمان فلسطین یک اصل سیاست خارجی است و در همه دولت‌ها مبنا بوده و تغییر نکرده اگرچه ممکن است برخی از سلایق با این اصل همراهی نداشته باشند. یا بحث مقابله با سلطه و حفظ استقلال تحت تاثیر اقتضائات داخلی قرار نگرفته و تغییر نکرده است.
در واقع سیاست خارجی ایران بر منافع بلند مدت و ارزش‌های انقلاب استوار بوده و و دولت‌ها ابتکارات اجراییِ را برای تحقق اهداف سیاست خارجی دنبال می‌کنند. سیاست خارجی جمهوری اسلامی با این مختصات، سیاست خارجی انقلابی است و علیرغم برخی اختلاف نظرها و گرایش‌های داخلی، در صورت اجرای صحیح، منافع نظام را تامین خواهد کرد.
دیالکتیک سیاست داخلی با مقوله دیپلماسی را در طول این ۴ دهه چگونه می‌بینید؟
بخشی از این سئوال را قبلا پاسخ دادم. چند مثال می زنم. در مقاطع مختلف نوعی دیالکتیک وجود داشته که موجب اختلاف نظر میان انقلابیون و لیبرالها شده، اما نهایتا مواضع اصولی بوده که غالب شده است. مثلا در زمان دولت موقت بحث مذاکره و همکاری با آمریکا از سوی برخی از اعضای دولت مطرح شد اما به دنبال تداوم خصومت‌های آمریکا و مواضع انقلابیون به خصوص حضرت امام (ره)، نهایتا تصمیمات اصولی اتخاذ و بعد از تسخیر لانه جاسوسی نیز این مواضع تثبیت شد و ادامه یافت. یا در مقاطعی برخی با طرح شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، به دنبال انحراف سیاست خارجی نسبت به دفاع از آرمان آزادی قدس و فلسطین و حزب الله بودند ولی با دخالت ولی فقیه، انحراف ایجاد نشد و سیاست خارجی مسیر اصولی خود را طی کرد.
آینده دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران را چگونه ارزیابی و تحلیل می‌کنید. از نگاه شما نقاط خلاء و کم کاری‌های ما در این سال چیست که باید در آینده مورد بازبینی قرار گیرد؟
به نظر من دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه گذشته در مسیر پختگی حرکت کرده و نتیجه آن نیز نفوذ مقتدرانه امروز در منطقه، انزوای آمریکا و اروپا و توجه کشورهائی همچون روسیه و چین به همکاری با ایران است. موضوع مهمی که باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد، بی‌اعتمادی نسبت به غرب و به خصوص آمریکاست. من از سال ۱۳۶۰ در وزارت امورخارجه هستم و می‌توانم شهادت دهم که هیچ گاه غربی‌ها چه آمریکا و چه اروپا، نخواسته‌اند منافع حداکثری ایران تامین شود. در مقاطعی مثلا بعد از قضایای سلمان رشدی یا میکونوس، روابط با غرب کاملا سرد بود.
در زمان هائی که روابط با اروپا بهتر شد نیز آنها به بهانه‌هایی همچون حقوق بشر، انرژی هسته‌ای، تروریسم یا توان دفاعی حاضر به همکاری همه جانبه با ایران نشدند. من نقاط خلاء و کم کاری را در کم‌توجهی به همکاری با بقیه کشورها در آسیا یا همسایگان و آمریکای لاتین و آفریقا می دانم. ما به شرق جغرافیائی یا شرق سیاسی معمولا نگاه تاکتیکی و کوتاه مدت داشته‌ایم.
هرگاه روابط با غرب دچار مشکل می‌شد، متوجه شرق می شدیم. وقتی مشکلمان با غرب حل می شد از شرق دوری می‌کردیم. این خلاء باید جبران شود که البته امروز نشانه‌هائی از تلاش برای جبران مافات دیده می‌شود. ما باید طراحی دراز مدت برای همکاری با کشورهای غیر غربی داشته باشیم. تکلیف آمریکا که مشخص است و روابط با این کشور فعلا منتفی است. ما می‌توانیم با اروپا کار و مراوده داشته باشیم اما در عین حال ثقل روابط باید به سوی شرق باشد.
منطقه اوراسیا با حضور چین و روسیه آینده جهان را رقم خواهد زد و ما باید روی این منطقه که خود هم عضوی از آن هستیم، سرمایه گذاری کنیم. باید خودمان شرکای راهبردی خود را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم که شرایط، شرکائی را بر ما تحمیل کند و در این مسیر باید جدی بود و برنامه ریزی کرد.

کد مطلب: 107932
 
Share/Save/Bookmark